تاریخ : جمعه, ۷ آذر , ۱۳۹۹ 12 ربيع ثاني 1442 Friday, 27 November , 2020
0
تقدیم به روح شهید مدافع سلامت دکتر محمد زارع

چشم های نگران

  • کد خبر : 2241
  • 28 مهر 1399 - 12:24
چشم های نگران

مصطفی جوادی؛

کاشان آنلاین : عقربه های ساعت به سختی پیش می روند. نبض هایت آرام می زند و طپش های قلبت به شماره افتاده است. پشت در آی سی یو اما غوغایی است. دستهای به دعا بلند شده و لب هایی که آرام آرام ورد می خوانند و دانه های تسبیحی که به سرعت رد می شوند.

شام غریبان امام هشتم است کبوتران دل به مشهد پرواز کرده اند اما انگار نسیمی از خراسان به بیمارستانی در تهران وزیده باشد و تخت بیماری را در بر گرفته باشد. دست به سینه می گذاری و خودت را به حضرت دوست می سپاری..  الهم رضًا برضاک

کاشان اما حال و هوای دیگری دارد در هر تکیه و حسینیه و روضه ای برایت” ام یجیب ” می خوانند ..پنج مرتبه.

اجل اما تصمیمش را گرفته است.

صبح شده و مردم ماه ربیع را به هم تبریک می گویند که ناگهان خبر آسمانی شدنت در شهر نه، در کشور می پیچد انگار دیشب رو به شاه خراسان کرده ای که ….آمدم ای شاه پناهم بده.

به سالهای دور بر می گردم. روزهای کار و درس و تلاش و بعد از درس پزشکی طبابت در درمانگاه های مناطق کمتر برخوردار کاشان و ادامه ی این سخت کوشی دوره تخصص چشم پزشکی است. چندی نمی گذرد که سکان مدیریت دانشگاه قوام گرفته‌ی پزشکی را به تو می سپارند. چه سال های پر جنب و جوشی برای تو بود و چه سال های پر فروغی برای دانشگاه.

بهداشت و درمان شهر روز به روز پیشرفت می کرد. پزشکان زیادی در شهر ماندگار شدند و دانشجویان بسیاری افتخار افرینی کردند. در چشم به هم زدنی ۱۲سال گذشت. شهر اما گاهی با تو نامهربان بود. گاه در اوج این ناملایمات می خندیدی و در خلوت از خدای خودت مدد می خواستی. در روز تودیع تو چشم های نگران و گونه های خیس کارکنان دانشگاه و دل شکستگی امام جمعه فقید را دیدم.

آیت الله یثربی وقتی پشت تریبون قرار گرفت نارضایتی اش را از رفتن تو علنی کرد و از بانیان این کار ناصواب گله کرد و بعد قرانی را امضا کرد و به تو سپرد. نمی دانم بر حاشیه قرآن چه نوشته بود. تو آن را بوسیدی و بر چشم نهادی و بعد از سرزمین مادری مهاجر ت کردی.

مهاجرت واژه آشنایی برای مادر بود. مهاجرت احمد به خرمشهر و عروج آسمانی اش در سال ۶۱ و مهاجرت و شهادت  ماشاالله به کردستان در سال ۱۳۵۹٫ اما مادر  باور نمی کرد که۴۰ سال بعد در سال ۱۳۹۹ محمد آن هم در تهران و در سنگر سلامت آسمانی شود. شاید چشم هایی که بینایی شان را مدیون دستان هنرمند تو اند نیز چنین روزی را تصور نمی کردند. اما دکتر جان اصلا زمین جای خوبی برای خوب ها نیست. حاصل آن همه همت و نیکی و تلاش و جاهدت آن شد که فرشتگان خدا تو را از زمین  تا آسمان بدرقه کنند.

هیچ کس باور نمی کرد خط سرخ شهادت که از خرمشهر در جنوب تا کردستان در غرب تداوم داشت بعد از  سال ها ضلع دیگری باز کند تا تهران و در جبهه سلامت مدافعی را به ضیافت نور ببرد. اما تو چه زیبا فهمیدی که در گرد و غبار کج‌روی ها و ناراستی ها باید صراط مستقیم را پیمود و شاید شهادت، اجر همین باورهای انسانی بود.

پاییز کاشان از هر سال زردتر است و مردم شهر در بهت و سکوت فرو رفته اند.

تو میهمان برادران شهیدت شده ای و بعد از سال ها به ملاقات پدر رفته ای، اما باور کن مادری که سومین شهیدش را تقدیم دوست کرده بیش از پیش تنهاست و بعد از داغ های پی در پی و چشم انتظاری های طولانی دیگر غروب هیچ پنج شنبه‌ای منتظر محمد نخواهد بود اما همچنان چشمان همسر و فرزندانت به در دوخته خواهد ماند. هر چند چشمان زیادی گریانند اما بین تو و چشم ها الفت دیرینی و راز  سر به مهری بوده و هست. باشد که چشم فرو بستن تو چشمان بسته ما را باز کند.

آمین

لینک کوتاه : https://kashanonline.com/?p=2241

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.