بیش از نیم قرن و کمی دقیقتر ۵۵ سال فروش مطبوعات و روزنامه و مجله، او را تبدیل به آخرین حلقه از زنجیره انتشار و توزیع رسانههای مکتوب در کاشان کرد.
نه فقط حسنآقای مظاهری، که امثال او سالها و دههها عامل توزیع و فروش مطبوعات بودند و اگر آنها نبودند لابد خواننده رسانه یومیه باید تا چاپخانه میرفت تا مطبوعه مورد علاقهاش را تهیه کند!
بیشرین ارتباط آنها با قشر تحصیلکرده، آکادمیک و تشنگان آگاهی بود و سالی به ماهی شاید نفرات برترکنکور راهی دکه و مغاره آنها میشدند تا احتمالا شادیشان را همانجا توی پیادهرو و نبش خیابان، فریاد بزنند!
اگر از «بودند» و «بود» مینویسیم ناظر به همین روزهای سرد و بیروح و شاید به مرگ مغزی منجرشدۀ مطبوعات کاغذی است و شما که غریبه نیستید، در همین شهر، در همین کاشان خودمان، سوپرمارکتِ روزنامهفروشی را میشناسم که بعد از ۳۵ سال توزیع مطبوعات، دیگر دل و دماغی برای ادامه این کار ندارد و رسما دو سه ماهی میشود که دیگر هیچ روزنامه و مجلهای نمیفروشد زیرا به قول خودش زمانه عوض شده و مشتری نیست و برای چه هر روز شماری روزنامه دولتی و سیاسیِ گران و بدون محتوایِ دندانگیر را روی پیشخوان بچینم و ظهر و شب آنها را برگردانم داخل مغازه؟!!
اما حسنآقای مظاهری، روزنامهفروش مهربانی که متولد ۱۳۱۱ است و از سال ۱۳۴۳ در خیابان صبا (رجایی) سالها روزنامه و مجله بهدست مردم داد و تا ۱۳۹۸ که کرونا اپیدمی شد به این شغل ادامه داد، داستانش با همه همکاران دیروزش کمی فرق دارد.
منش و روش مردمی و اخلاقی و خُلق دوستداشتنیاش، هنوز و کماکان در ذهن مشتریان دیروزش جا خوش کرده، بهخصوص آنهایی که پس از خرید کیهان و اطلاعات و سلام و جامعه و زنروز و جوانان و دنیای ورزش و کیهان ورزشی، دقایقی شاید طولانی با او گرم صحبت میشدند و شاید بعضی از آنها مثلِ منِ نگارنده هنوز دلتنگ روزهاییاند که دست خالی و ناامید از بقیه عاملان فروش مطبوعات، با شتاب راهی کمی مانده به بیمارستان نقوی و مغازهاش میشدند تا اگر احیانا آینه و البرز و هدف و گزارشهفته و فضیلت و پهلوان و بشیری مانده، سریع بقاپند و پولش را بدهند و سرخوشانه و فاتحانه راهی خانه شوند!
غروب ۱۷ مرداد ۴۰۵ با دوستان اهل کاشانم، راهی خانهاش شدیم. برای دیدار و گفتوگو و احوالپرسی و شنیدن خاطراتش از سالها فروش مطبوعات، کنار دو فرزندش که این روزها عصای دست پدر شدهاند.
آقای مظاهری همان ابتدا از برکت این شغل برایش یعنی فروش مطبوعات گفت و اینکه با همین کسب و کار فرزندانش را به سر و سامان رساند و به قول خودش، از سالها رساندن روزنامه و مجله بدست مردم ناراضی و ناشکر نیست و زندگی را برایش میچرخاند.
آقای مظاهری پس از کمی سرخوشی و دلشادی از حضورمان، رفت به آن دوران. به سالهای دهه ۴۰ و ۵۰ که بخش مهمی از رسانه با بوی سرب معنا داشت و مردم برای خرید زنروز و جوانان و کیهان و اطلاعات و کیهان ورزشی و بعدها دنیای ورزش، کنار مغازه کوچک و جمعوجورش صف میبستند! رفت به سراغ خاطراتی از شلوغبازی و کریخوانی طرفداران سرخابیها پس از دربیها کنار مغازهاش! به روزنامه خریدن ناصر ملکمطیعی از حسنآقای مظاهری هنگام سفر به کاشان در سال ۴۹ برای بازی در فیلم طوقی. به سه نوبت خردشدن و پایینآمدنِ شیشههای مغازه در اثر هجوم و فشار مشتریهای خرید روزنامۀ حاویِ اسامی نفرات برتر کنکور!! و ..
مشتریهای قدیمیِ حسنآقای مظاهری هنوز و کماکان از اخلاق خوب و زبان نرم او میگویند که بر خلاف برخی دیگر از همکاران قدیمش، بابت ایستادن برخی عابران کنار دَر مغازه و خواندن روی جلد روزنامه و مجله و احیانا کمی هم ورق زدن آنها، هیچگاه متلک و کنایه بارشان نمیکرد!
در آخرین لحظات دیدار عصرانه و شیرینمان با قدیمیترین روزنامهفروش شهر، آقای مظاهری میگوید: هنوز بعضی از مشتریهای قدیمی که زمانی از من روزنامه و مجله میخریدند و الان ساکن خارج هستند، گاهی وقتها به طریقی سراغم را میگیرند، چون تعریف نباشد راه و چاه و طریقه مردمداری را بلد بودم و شکر خدا بابتش چه آن روزها و چه الان، لطف مردم از من دریغ نشد و کماکان نیز نشده ..
به بهانۀ روز خبرنگار؛ گپوگفتی با اولین مطبوعاتفروشِ شهر
عصرانهای شیرین و خاطرهبازی با روزگارِ رسانههایِ پرمشتریِ سربی
مهدی سلطانیراد
لینک کوتاه : https://kashanonline.com/?p=10380
- نویسنده : مهدی سلطانیراد
- ارسال توسط : وحیدرضا قدوسی
- منبع : کاشان آنلاین
- 191 بازدید
- بدون دیدگاه


















