تاریخ : پنج شنبه, ۱۳ آذر , ۱۳۹۹ 18 ربيع ثاني 1442 Thursday, 3 December , 2020
0

به بهانه رونمایی از چهارمین اثر یک فعال ادبیات و هنر / رسیدن به نرسیدن های اعتمادی

  • کد خبر : 1968
  • 26 مرداد 1399 - 11:39
به بهانه رونمایی از چهارمین اثر یک فعال ادبیات و هنر / رسیدن به نرسیدن های اعتمادی

حسین باغشیخی*

کاشان آنلاین : همواره اقناع از مهمترین مباحث ارتباطات رسانه ای و انسانی است. برای تحقق اقناع رسانه ای همچون شعر، باید بـه عمق «ذهن و زبان» انسان ها از سویی و ژرفای «دل» ایشان از سوی دیگر دست یابند؛ یعنی فهمیده و پذیرفته شود و سپس پیام شاعر بعد عاطفی یابد و به دل نشیند.

جوهره شعر بهنام اعتمادی مبتنی بر منطقی است که برآمده از نگرش این شاعر به پیرامون، عشق و حتی رفتار مخاطب است.

نگرشی که همراه با ظهور هیجان های شاعرانگی و پوست اندازی های مداوم زبان از شگفتی های دلنشین شعر اوست.کشف های تصویری و گریزهای سبکی مناسب در شعر ایشان از ظرافت های قلم اوست که اقناع و نشاط مخاطب خود را خوب در پی داشته است. آفرینش های شعری که هوشمندانه گاه تا حوالی تضمین ها و تلمیح های فرامرزی سوق می باید وگاه در گستره ادبیات فولکلور تا رسیدن به لالایی های با هویت مستعلی می گردد:

«من پری را خواب دیدم

پری را وقتی دیدم که باد،

خمیازه خورشید را به شرق می برد…»

یا:

«…از سر زنجیر عشق خواهیم پرید

ودر اوج بیداری لالایی «سور» خواهیم خواند…»

بهنام اعتمادی در مجموعه چهارم خود که با نام «نام دیگر من دلتنگیست» روانه بازار کتاب و علی الخصوص ادبیات نموده است با دانستگی های پر فروغی که در جهان شاعرانگی دارد درون مایه های احساسی همراه با یک ایدئولوژی خاص از برندهای ناب شعر خود ساخته است که می توان آن را از مختصات شعر «آذر» دانست.

کسی که تحلیل محتوا را می شناسد و مزین به هنر تحلیل مضامین در کنار محتواست با اندک تاملی در چیدمان کلامی شاعر و مرور گفتمان حسی او می تواند سیر تحرک عاشقی را ببیند که در مواجهه با تابلوهای در مسیر،خود را در چالش «رسیدن» یا «نرسیدن» مستغرق می نماید و و با خودآگاهی نرسیدنی را انتخاب می نماید که خود عین رسیدن است.

عاشقی که رفتن را گوارا می داند و خود را در بن بست ها محصور نمی کند و مسیری را می گشاید که مخاطب نیز رونده باشد. اعتمادی بخشی از مسیر و همراه مخاطب در مسیر است و شاید همین رویکرد نگاهی ایشان ضمانت تعدد چاپ های کتاب قبلی ایشان بوده و برگ برنده ای برای کتاب حاضر باشد:

«می روم

تا این بار برای رسیدن، قدم هایم مرا بشمارند!

شاید اشتباه شمرده ام

که با این همه رفتن،

هنوز به تو نرسیده ام…»

یا:

«…ادراک کوچک من

ادراک جامانده در تاریکی

به دنبال تو،نفس نفس می زند…»

کسانی که با شعر اعتمادی همراهند می دانند که، شعرها او با فلسفه های منطبق با دیدگاه اجتماعی اش همراه است و منطق زبانی اش را خوب جاری می سازد شعری که با ریزه کاری های مداوم هی جان می گیرد و قد می کشد و شناسنامه دار می شود.

واژه‌گزینی اعتمادی در کتاب «نام دیگر من دلتنگیست» نمود بهتری دارد. شاید در تخاطب با شعر ایشان سادگی و سختی را بتوان کنار هم آورد چیزی شبیه سهل و ممتنع ادبی که تمییز بین سختی و سادگی دشوار می نماید؛ در هم تنیده و بی آلایش آنگونه که رها بودن در جریان احساس و عاطفه را به خوبی می توان حس کرد. عاشقی که به شیوه معرفی خود عاشق نیست ولی دلش در مسیر عاشقانگی است. مثل همان نرسیدنی که رسیدن است مثل من و شمایی که می دانیم و به ندانستن های خود نیز صحه می گذاریم. و این گونه نوشتن بزرگترین لطفش تا آنجاست که هر کس با ورود به موقعیت شعری «آذر» می تواند برای خود تحلیل و تاویلی متفاوت داشته باشد:

«پژواک آینه بی تو،

تکراری از منِ خالیست

که در تمام اتاق می پیچد و

قاب های خالی آشفته بر دیوار را آشفته تر می کند…»

امروز در ادبیات مدرن کوتاه نویسی در شعر، نمادی بلند دارد و کسی می تواند در جغرافیای کوتاه نوشتن و عمیق بودن صاحب موقعیت شود که حشویات را خوب قیچی می کند و ایجازهای متناسبش مخاطب را درگیر اطنابهای آزار دهنده نکند.

کسی که به خودش ایمان دارد، ذهنش تاریک نیست و بی پرواست و نمی خواهد که صرفا رضایت مخاطب، او را به قدم های نامریی برساند، بلکه به تنزیه مسیر و تعالی محور نیز می اندیشد.

اعتمادی اعتماد از دست رفته اش را در فضای استعاری شعر این گونه به ما تلقین می کند. او فقط به چشم های خودش می تواند اطمینان داشته باشد و ادای مقصود را با عبارت کوتاه « شاعر نیستم، فقط گاه گاهی در طوفان ذهن خود تو را گم می کنم… » خوب بیان می کند.

دوزبانه بودن و طراحی جلد خوب سرکارخانم کریمی از دیگر مولفه های خوب این اثر است که قابل تامل می نماید. حسن ختام این یاداشت _ به بهانه اینکه کتاب حاضر با احترام تقدیم استاد ابتهاج شده است_از جانب «ه.الف سایه» پایان مناسبی است به این نوشتار که:

«هر نفس عشق می کشد ما را

همچنین عاشقیم تا نفسی‌ست

آستین بر جهان برافشانم

گر به دامان دوست دسترسی‌ست»

*حسین باغ شیخی؛ دکترای ارتباطات رسانه

لینک کوتاه : https://kashanonline.com/?p=1968

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.