*خانه مان در روستای علیآباد قدیمی و تاریخی بود. خانه پدربزرگم هم تاریخی و ثبتی بود. من در این محیط رشد کردم. زمانی که در دانشگاه کاشان مسئولیت داشتم برای اولین بار به بازسازی خانه تاریخی عطارها پرداختیم؛ حتی قبل از اینکه خانه طباطباییها مرمت بشود. عطارها را خریدیم و با مشاوره آقای مهندس افسری به آن کاربری دادیم و شد مرکز کارگاههای رشته معماری دانشگاه کاشان که دارای زیرشاخههای معماری سنتی، فرش و صنایعدستی است. میتوان گفت که کار مرمت و علاقهمندی به آثار تاریخی آن جا نمود پیدا کرد.
*بیشترین توجه من در خصوص بافت تاریخی به حضورم در شهرداری برمیگردد؛ از این منظر که سرمایه اصلی کاشان بافت تاریخی آن است. هیچ قسمتی از شهرسازی جدید ما قابل افتخار و عرضه نیست. ما اگر بتوانیم چیزی را عرضه کنیم که میکنیم همان محدوده تاریخی شهر کاشان است که هرجا برویم به آن افتخار میکنیم و هرکس میآید به خاطر آن میآید و هرجا نام کاشان باشد، چه در داخل و چه در خارج به خاطر بافت تاریخی آن است. معماری خشتی کاشان زیباست که خوشبختانه یک بخشی از آن دستنخورده باقی مانده است. از این منظر بازار به عنوان ستون فقرات این بافت تاریخی مطرح است و به عنوان بزرگترین اثر در کل حوزه مرکزی ایران به شمار میرود و بازار کاشان از نظر ارزشهای معماری بر سایر بازارها برتری دارد.
*در دوره اشتغالم به عنوان رأس مدیریت شهری، بخشهایی از بازار را بازسازی کردیم. از مسجد میانچال تا تیمچه امینالدوله و از امینالدوله تا بازار کفاشها را به عنوان ستون فقرات بازار کاشان به صورت اساسی مرمت کردیم؛ همان قسمتهایی که امروز میبینید آجرنما شده است. البته جاانداختنش برای بازاریها خیلی سخت بود. کسب و کار آنها در ایام مرمت دچار مشکل میشد ولی خوشبختانه ما با سرعت و کار شبانهروزی توانستیم این بخش را خیلی زیبا و اصولی مرمت کنیم و به عنوان کار الگو انجام بدهیم. بنا بر این بود که کار پس از من هم ادامه پیدا کند که نشد؛ هرچند یک سری مرمتهایی هم شد، اما در حد نگهداری و رفع خرابی و گچکاری و اینها بود، ولی کار اصولی زیبایی که جذابیت یک مرکز تجاری را تضمین کند صورت نگرفت.
*از سالهای ۸۵ تا ۹۰ در میراث فرهنگی بودم که دو سال از آن به مدیریت کل میراث فرهنگی استان اصفهان گذشت و سه سال دیگر را هم مدیر کل دفتر ثبت آثار تاریخی کل کشور بودم. در دورهای که در میراث فرهنگی بودم، بازار تبریز ثبت جهانی شد. یکی از وظایف ما تهیه پرونده ثبت جهانی بازار تبریز بود. بعد از تنظیم پرونده بازار و ارسال آن به یونسکو، بازرسان آمدند، بازدید کردند و در اجلاس نهایی تصویب و ثبت شد. همزمان با روند ثبت، بارها به بازار تبریز رفتم؛ سالهای ۸۷ یا ۸۸ بود. در طول این بازدیدها با ویژگیهای ثبت جهانی آشنا شدم. مایل شدم که ثبت جهانی بازار کاشان را به جریان بیندازم. بازار کاشان حتی در فهرست موقت هم نیست.
*این ایده وجود دارد که ما بتوانیم بازار کاشان را از منظر کسب وکار احیا کنیم. بازار در حال مرگ است و چراغ حیات در آن دارد کم سو میشود. به نظرم باید مشاغل سنتی را در بازار احیا کنیم و از این طریق مشتری و گردشگر را به سمت بازار بکشانیم. در حال حاضر اکثر کاروانسراها و تیمچه ها خراب شده و در حال نابودی است. بسیاری از مشاغل سنتی در راسته بازار هم از دست رفته است. عدهای از افراد هم که با فرهنگ گذشته بازار همگونی ندارند، کسبه بازار شدهاند یا مشاغلی به وجود آمدهاند که به طور ماهوی با بازار تناسب ندارند. احیای بازار و تیمچه ها مدنظرم بود. یک حرکتی که برای خانههای تاریخی شروع شد و باعث شد نگرانی ما بابت آنها کم بشود، ورود افراد فرهیخته به احیا کردن و مرمت کردن خانههای تاریخی بود. ما میخواهیم این کار را در حوزه بازار هم انجام دهیم. به مردم، سرمایهگذاران و فرهیختگان اطمینان بدهیم که با سرمایه گذاری در این زمینه ضرر نمیکنند؛ همانطور که هیچکدام از سرمایهگذاران خانههای تاریخی ضرر اقتصادی نکردند. اگر خانهای را ۵۰۰ میلیون تومان خریدند و یک میلیارد خرج آن کردند، الآن همان خانه پنج یا شش میلیارد ارزش دارد. آنها نه تنها از نظر اقتصادی ضرر نکردند بلکه از لحاظ فرهنگی نیز کار ارزشمندی را انجام دادند که در بعضی موارد منجر به درآمدزایی هم شد. تبدیل به اقامتگاه، سفره خانه و رستوران شدند که این ها منبع درآمدی برایشان شد. به نوعی دنبال این هستیم که بتوانیم تجربه خانهها را برای بازار هم عملی کنیم اما نیاز به جریانسازی دارد.
*من بیشتر دنبال این بوده ام تا بازار در مرکز توجه باشد؛ به این شکل که ما داریم به بازار میرسیم، احیا میکنیم، توجه می¬کنیم. سرمایه-گذاران! اگر بیایید تیمچه ها را بخرید، احیا کنید، سود میبرید. یکی از راهکارها جدای از بسط فرهنگ سازی این بود که ما با میراث فرهنگی که به نوعی متولی موضوع حفظ آثار تاریخی هست بتوانیم همکاری کنیم و آنها در بحث احیا از نظر فرهنگی به ما کمک کنند و از این لحاظ ایجاد یک پایگاه فنی برای بازار اقدامی ضروری بود. ما در بازار تبریز قبل از ثبت جهانی یک پایگاه پژوهشی ایجاد کردیم که عمده مسئولیتش با خود میراث فرهنگی بود. حالا در کاشان چون میراث فرهنگی اختیارات میراث فرهنگی استان را ندارد ما گفتیم در جایگاه شهرداری کمک میکنیم، جایی را در نظر می¬گیریم و به نیروها، خودمان حقوق می¬دهیم. با آقای دکتر طالبیان _معاون میراث فرهنگی کل کشور_صحبت کردیم. ایشان موافقت کردند که یک پایگاه غیررسمی تشکیل شود، یک تفاهم¬نامه با میراث فرهنگی نوشته شد که پایگاه ایجاد بشود با هزینه¬ شهرداری. محلی در جنب زیارت شاهیلان اجاره کردیم به عنوان دفتر پایگاه و نیرویی از بچه¬های دانشگاه را با مدیریت آقای تعظیمیفر انتخاب کردیم؛ حکمش را میراث فرهنگی داد حقوقش را هم ما پرداخت می¬کنیم و ایشان مسئول پایگاه شدند. امیدواریم که مجوز پایگاه رسمی را با تلاشهایی که صورت گرفته است صادر کنند. اهمیت مجوز رسمی در این است که بودجه به صورت مستقل از محل اعتبارات پایگاههای میراث فرهنگی برای پایگاه پژوهشی بازار کاشان در نظر گرفته خواهد شد که تا الآن همه هزینههایش بر عهده شهرداری بوده است.
*پایگاه به منظور احیا و بسترسازی برای تهیه پرونده ثبت جهانی بازار کاشان به وجود آمده است. در این راستا وظایف مختلفی بر دوش پایگاه است. از ملزومات ثبت جهانی آثار، مستندسازی است. باید معلوم کنیم به لحاظ تاریخی بازار کاشان در چه زمانی بنا شده است؟ چه زمانی تخریب شده و دوباره احیا شده است؟ سازندگان آن چه کسانی بودهاند؟ مختصات جغرافیایی و طول و عرضش چقدر است؟ به هرحال این مستندسازی تاریخی یکی از اولین اقدامات پایگاه بود. طی قراردادی که با آقای عباس حلواچی نشلچی –از پژوهشگران منطقه کاشان- بسته شد، کار مستندسازی بازار کاشان در جریان است.اقدام دوم تنظیم نقشه وضعیت موجود بازار است. برای این کار از سال قبل با دانشگاه کاشان و دانشگاه آزاد کاشان قرارداد منعقد شد. اکنون این دو دانشگاه با استفاده از دانشجوهای معماری خود به کار برداشت نقشه دقیق بازار مشغول هستند. تا الآن یک فاز آن انجام شده و قرار است امسال هم برای بقیه بازار ادامه پیدا کند.
*گردآوری اسناد پژوهشی کار دیگری است که باید صورت بگیرد. باید هر مطالعه و سندی را که در رابطه با بازار کاشان است جمع¬آوری کنیم. پایاننامه¬های زیادی از دانشگاه¬ها داریم که موضوعشان بازار است. پژوهشگاه و مرکز پژوهشی بازار موظف است کل مستندات و هر کتاب، فیلم، عکس و هر آنچه که به نوعی به بازار کاشان پرداخته است را گردآوری کند. اینها هیچ کدام حرف نیست. همه شروع شده است. کار جمع¬آوری اسناد را خود آقای تعظیمیفر با همکاری میراث فرهنگی انجام میدهند. قرار شده است به مرکز اسناد میراث فرهنگی در تهران و مرکز اسناد میراث فرهنگی در کاشان مراجعه و مستندات موجود را جمع کنند که انشاءالله در پایگاه یک مرکز اسناد قوی را که جزو الزامات یک اثر هست داشته باشیم.
*موضوع مرمت بازار از مسائل دیگری است که باید از دو منظر نخست بحث مقاومسازی بازار و دیگری مرمت ظاهری آن یعنی حفاظت و نگهداری بازار به آن توجه کنیم. نگهداری شامل کاهگل پشت¬بام، هدایت آب باران و زیربندی پایه¬هاست و ترمیم هرجایی که مشکلی پیدا کند. کارهای مرمتی در این زمینه از سال¬های قبل بوده، امسال هم به خاطر قضیه پایگاه تشدید شده است. پارسال بخش زیادی از سقف بازار را کاهگل کردیم چون کاهگل نکردن باعث تخریب میشود. بعضی¬ زیربندی¬ها را انجام دادیم. حوزه دومی که در بحث مرمت می¬خواهیم به آن بپردازیم مقاوم¬سازی است. در مجموع، سازه بازار در برابر زلزله مقاوم نیست. یک روش جدید را برای مقاومسازی در همین مرکز پژوهشی بازار با مشاوره آقای دکتر علی ثابت و استاد اکبر حلی ابداع کردیم برای اجرای شناژهای قائم در دیواره¬های بازار که این شناژ بتنی نیست، فولاد استیل و ضد زنگ است و موادش هم به جای بتن از گچ و کاه است. این سازه زمانی که در کنار خشت قرار میگیرد به خشت آسیب نمیزند و انعطاف لازم را هم دارد. با همین شناژ قائم میتوان نیروی زلزله را به زمین منتقل کرد و جلوی تخریب دیوار و سقف را گرفت. این شناژ تا زیر سقف به صورت یک کلاف اجرا میشود که یک قاب یکپارچه مسلح است منتها مسلح غیربتنی؛ خود فولاد کار مقاومت در برابر زلزله را انجام می¬دهد و حفاظ آن نیز همین ترکیب گچ و کاه هست که نقش حفاظتی را دارد. این یک روش جدیدی است که پارسال در بازار شروع به اجرایش کردیم. در کنار اینها قصد داشتهایم با گروه احیاگران بافت تاریخی کاشان جلسهها و همایش¬هایی را برگزار و به نوعی موضوع بازار را برای آنها برجسته کنیم و از ایشان بخواهیم در بازار وارد بشوند چه بسا که تاکنون تعدادی از آنها وارد شده¬اند.
*در سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی بنا شد کل کسانی که خانه¬های تاریخی کاشان را مرمت کردهاند مثل خانم¬ منوچهری، خانم بلوچ و دیگران در یک همایشی گرد هم بیایند. ما خیلی وقت است که منتظر این جلسه هستیم که برگزار بشود و امیدواریم بتوانیم امسال این همایش را با هدف ترغیب این عزیزان به ورود به عرصه مرمت و احیای تیمچه¬ها و کاروانسراهای بازار کاشان برگزار کنیم. البته برخی هم ورود پیدا کردهاند؛ مثل خانم ضرابی که در مرمت بنا و نقاشی نگارههای کاروانسرای گمرک کمک کردهاند. کار دیگری که به طور جدی با توجه به ایجاد این پایگاه پی گرفتیم، مرمت معابر منتهی به بازار است که جزو سیاست¬های اصلی شهرداری قرار گرفته و ما در سال قبل موفق شدیم کوچه طمقاچیها در بالابازار، کوچه امامزاده ایوب در بازار گذر نو، کوچه درب زنجیر و ورودیهای دیگر بازار را بهسازی کنیم. کوچه اصناف و کوچه مسلمبنعقیل را هم که به نوعی در پیوست به بازار قدیم هستند زیباسازی کردیم. بنا است که این روند ادامه یابد. از اقدامات خوب شهرداری، بهسازی خیابان میرعماد بود تا به عنوان یکی از محورهایی که به بازار منتهی می¬شود تبدیل به خیابانی برای تفریح شبانه شهر بشود. در نظر داریم بعد از کرونا آن را به خیابان زنده¬ای در شب تبدیل کنیم. تصمیم داریم آنچه در میرعماد صورت گرفت را در خیابان باب الحوائج تا مسجد جامع و مسلمبنعقیل هم اجرا کنیم.
*بازار کاشان از نظر اقدامات مرمتی، احیایی و مستند¬سازی راه طولانی را در پیش دارد و نمی¬شود گفت چند سال. به جدیت مدیر شهرداری و مدیر میراث فرهنگی و این که هر سال چه حجمی از کارهای لازم انجام بشود، بستگی دارد. یک موقعی میبینید هم شهردار خیلی جدی است هم میراث فرهنگی و هم اوضاع اجتماعی جوری است که یک دفعه یک جریانی مثل همان¬که در مورد خانه¬های تاریخی اتفاق افتاد درمورد بازار هم بیفتد و باعث تسریع کار بشود. اگر مردم چنین استقبالی از خانههای تاریخی نمیکردند، امروز ما نمی¬توانستیم بگوییم خانه-های تاریخیمان دارد به جای تخریب حفظ میشود. من یک مدت اصفهان مدیر کل میراث فرهنگی بودم هر روز گزارش می¬آمد که عدهای آب به خانه تاریخی¬شان بسته و خرابش کردهاند. اصفهانی¬ها هم مقتصد بودند و قیمت زمین هم خیلی بالا بود، بنابراین به هیچ وجه نگهداری این ابنیه برایشان صرفه اقتصادی نداشت. من آن¬ جا سیاستی را تعریف کردم که خودمان با بودجه دولت ورود کنیم و سقف خانههای شخصی در حال تخریب را کاهگل و بنیانش را زیربندی کنیم. اعتقادم بر این بود که پس از چهار- پنج سال این خانهها چنان ارزشی پیدا کرده که مردم دیگر خرابشان نکنند و همین هم شد. من یک پروژه¬ای را برای کاهگلِ ۳۰۰ خانه در استان اصفهان تعریف کردم. گفتم هیچ کار دیگری نکنید فقط دو سه میلیون برای هر خانه هزینه و سقفها را کاهگل کنید که تا پنج شش سال آینده خراب نشود؛ مطمئن باشید بعد از آن دیگر نیازی به ما نیست. بازار هم همین است ما اگر بتوانیم یک دوره هفت- هشت ساله از این سراها و کاروانسراها و تیمچه¬ها حفاظت کنیم تا خراب نشوند، بیشک مردم به خصوص نسل بعد به ارزش اینها بیشتر پی می¬برند و این املاک از نظر اقتصادی ارزش پیدا می¬کنند و آن¬وقت هرجوری شده باشد آن را حفظ کرده و نمی¬گذارند خراب شود البته باید سعی کنیم تا این شرایط را هم به وجود بیاوریم.
*بازار تبریز بسیار زنده¬تر از بازار کاشان است. در تبریز قیمت یک متر مغازه در بازار، پنج برابر یک متر مغازه در پاساژ بیرون بازار است. چنان رونقی دارد که شما به خاطر جمعیت زیاد نمیتوانید حرکت کنید. فرش تبریز هنوز یکی از فرش¬های زنده و پردرآمد است اما فرش کاشان در آن حد نیست. یکی از راهکارها همین بود که بخشی از تولیدات صنایعدستی¬مان را ببریم در بازار که هم مرکز تولید باشد و هم مرکز عرضه.در گذشته هم همینطور بوده است؛ خیلی از رنگرزها، نقاش¬ها و رنگفروش¬های ما در بازار بوده¬اند و ابریشمفروشها در حوالی بازار، اینها را باید به طور مجدد احیا کرد. این چند شاخه باید در کنار هم باشد چرا که همه مقوم هم هستند. مطمئن هستم اگر بتوانیم همین کارها را که شهرداری در یکی دو ساله اخیر برای بازار انجام داده است، تشدید کنیم و شما (خبرنگاران) در مقام کسانی که با جامعه بازرگان فرهنگی در ارتباط هستید، ترغیبگر آنان به سرمایهگذاری باشید اتفاقات خوبی خواهد افتاد. برای مثال کسی بیاید مغازه¬های گمرک را از مالکانش بخرد و مرمت کند، در حدود پنج سال دیگر ارزشش پنج برابر میشود. این کاروانسرا از لحاظ معماری، نقاشی و فرم نظیر ندارد، اما متأسفانه این همه مغازه خالی در آن¬جا رها شده است.
*در بحث سرقفلی و سند ملکی در بازار و معضل خرید و فروش این املاک، این مشکلات برای خانه¬ها هم بود. ممکن بود یک خانه پنج ورثه داشته باشد. دلال میرفت و همه را راضی می¬کرد. آنها بلدند. کافی بود که بفهمند این کار برایشان نفع دارد. میرفتند مشکلات را حل می-کردند. بازار سخت¬تر هست چون هم سرقفلی دارد هم مالکیت، ولی اگر این قضیه جا بیفتد و افراد مطمئن باشند که می¬توانند در آینده نفع اقتصادی ببرند وارد شده و قضایا را حل و فصل میکنند.
*پیرامون موضوع تعیین وضعیت عناصری تیمچه و کاروانسرای گمرک در بازار ، میراث فرهنگی مالک آنها نیست. شهرداری مالک دو دانگ از کاروانسرای گمرک است. موقعی که شهرداری خیابان بابالحوائج را آزاد می¬کرد، دو دانگ از گمرک را خرید و الآن مال شهرداری است اما محلی را در تصرف خود ندارد. مغازه¬های موجود همه در تصرف مردم است و اگر شهرداری پولی داشته باشد که بتواند بخرد و مرمت کند از این منظر مشکلی با میراث فرهنگی وجود ندارد و میراث فرهنگی از آن استقبال می¬کند اما در مورد زمزمه های اختلاف و ناهماهنگی بین میراث فرهنگی و شهرداری در این زمینه، این اختلاف سر یک سری مسائل دیگر وجود دارد ولی در مورد این موضوع که شهرداری یک جا را بخرد، مرمت و احیا کند مشکلی وجود ندارد. من خودم دوستان را ترغیب کردم که بخش دیگری از گمرک را خریداری کنند و با برخی از مالکان مذاکره شد، منتها به نتیجه نهایی نرسید.
*ایجاد معبر در محدوده بازار، موضوع همواره پر¬تنشی است. برخی با آن موافق و برخی با آن مخالفند، اما با واقعیتی به نام خیابان بابالحوائج مواجهیم که کشیده شده است و تردد در آن وجود دارد. حالا وظیفه داریم از این محور بهرهبرداری بهینه کنیم. کفسازی و دیوارهسازی کنیم. حتی الآن بحث دوچرخه را برای شهر داریم که از محورهای پیشنهادی برای حل مسائل خیابان شهید رجایی یا محتشم همین مسیر بابالحوائج برای اختصاص به تردد دوچرخه است.
*در موضوع احداث عنصر مدرنی مانند پارکینگ در حوالی بازار، در کل یک سری اقدامات مثل همین پارکینگ چارسو می¬تواند مورد تأیید قرار بگیرد، از این منظر که هدف اصلی آن ¬جا ایجاد پارکینگ و یک ظرفیت جدید برای خود بازاریان و مشتریان بازار است. این واقعیت دارد که خیلی از مردم عادت کرده¬اند با وسیله جابهجا شوند. مال¬هایی که ایجاد می¬شود نهایت تسهیلات را برای مردم فراهم می¬کنند. وقتی چنین رقبایی داریم نمی¬توانیم بگوییم شما ماشینت را در خیابان فاضلنراقی بگذار، پیاده به بازار برو، خرید کن، مسیر را برگرد و برو. ضرورت ایجاد پارکینگ لازم است. از آن طرف شهرداری منابع مالی لازم را ندارد که برود ۲۰ میلیارد خرج کند و پارکینگ بسازد؛ پس نیاز به سرمایه¬گذار دارد. سرمایه¬گذار هم به توجیه اقتصادی نیاز دارد. از این لحاظ مجوزهای لازم را دادند که از نظر من چند مزیت دیگر هم دارد: اول اینکه تعدادی از مغازهها در راستای همان اهداف توسعه گردشگری و عرضه صنایعدستی، کافیشاپ و زیرساخت¬های گردشگری در آن¬جا تعبیه می¬شود که گردشگران بتوانند از آنها استفاده کنند و دوم اینکه ما یک سازه مقاوم و مطئمن در این منطقه ایجاد کردهایم. یکی از نگرانی¬های ما درمورد سازه¬های قدیمی این¬ است که در زمان زلزله خراب می¬شوند و اگر به مرور بتوانیم چنین سازههایی به سبک و سیاق معماری قدیم بسازیم به دوام و پایداری بازار کمک کردهایم. همین ساختمانی که در باب الحوائج ساخته می¬شود یک سازه مقاوم با معماری شبیه به بومِ محل است.
*این سازهها-پارکینگ- ایمن هستند. اگر زلزله شد همه منطقه نابود نشده و یک بخش¬هایی از آن نابود می¬شود. مثل همان بازاری که در ابتدای دربزنجیر ساخته شد و استقبالی هم از آن نشد. آن بازار مقاوم است. اگر یک روز برای بازار اتفاقی بیفتد می¬توان حداقل ۲۰۰ باب مغازه را به آنجا منتقل کرد و کماکان خدماتدهی را ادامه داد.
*یکی از دلایل بی رونقی بازار محتشم، وارد نشدن دستگاههای خصوصی به این قضیه بود. یک شرکت دولتی آمد. بخش دولتی هم در هیچ یک از کارهایش موفق نیست. باور کنید این مجموعه را اگر یک بخش خصوصی ساخته بود، قبل از اتمام با چه قیمتی فروخته و احیا شده بود. ما بلد نیستیم. ما که در شهرداری هستیم، ما که در دولت هستیم بلد نیستیم کی و کجا بفروشیم ولی بخش خصوصی بلد است و مردم هم به آنها اعتماد می¬کنند.
*در مورد نوسازی و ایجاد سازه های مدرن در خیابان باب الحوائج، این¬که باید چنین سیاستی را در نظر گرفت یا نه، تاریخی ۳۰ ساله دارد. من به شخصه با خیلی از این مجوزها و معماری¬هایی که در این خیابان ساخته شده است مخالفم. ببینید از اول بابالحوائج تا آخر آن مجوز گرفته¬ و ساخته¬اند. کدام یک از آن¬ها ارزش معماری دارد؟ اما اولین ساختمانی که بشود از لحاظ معماری و هم زیبایی روی آن حساب کرد و بوم این منطقه باشد پارکینگ چارسو است؛ هم از نظر سازهای، هم معماری و هم مصالح.
*در مورد حواشی میراثی که تنها یک سمت پارکینگ چاسو را نشانه رفته، یک دلیلش این بود که از طرف مالک خانه وثقی شکایتی نشد. پیمانکار هم بعداً خانه را خرید و با خیال راحت سازه نگهبان زد و پارکینگ را بالا برد. ولی از طرف خانه مقدم از روز اول جو¬سازی و شکایت به عمل آمد و به بهانههای مختلف کار را تعطیل کردند. اگر گذاشته بودند پیمانکاربه همراه مشاور فنی قویاش کار کنند و کار را توقیف نمی¬کردند مثل خانه وثقی می¬شد، ولی نگذاشتند. این شیطنت¬ها و بی¬تدبیری¬ها باعث خسارت به شهرداری هم می¬شود چرا که بخش خصوصی دیگر به این راحتیها حاضر به سرمایهگذاری نخواهد بود.
*در مورد برخی زمزمه ها پیرامون خیابانکشی در محدوده درب زنجیر، آن¬جا قرار نیست خیابان کشیده بشود، یعنی در طرح تفصیلی شهرداری چنین محوری در سمت دیگر بازار منظور نشده است؛ مگر اینکه خود مالکان بخواهند در آن¬جا تعریضی بکنند. ما یک بحثی را برای اطراف زیارت محتشم داشتیم که یک آقایی می¬خواست اطراف قبر محتشم را بخرد و محوطه وسیعی درست کند که روز عاشورا مردم به جای بازار به آن¬ جا بروند. من با این کار به شدت مخالفت کردم چون نه تنها نابودی آن قسمت از بافت را در پی داشت بلکه سنت اقامه عزا در بازار و تیمچه را هم از بین میبرد. این سنت باید بماند.
*در تمام جلساتمان پیرامون موضوع بازار که به طور حدودی منظم و ماهی یک جلسه داریم یک نماینده¬ از بازاریان حضور دارد که دعوتشان می¬کنیم و شرکت میکنند. بعضیها هم مثل شهردار منطقه، شهردار ناحیه، مسئول بازار، معاون میراث فرهنگی، آقای استاد حلی، آقای دکتر ثابت برای مسائل سازه¬ای و آقای هوشمندینژاد اعضای ثابت هستند. در بعضی از جلسات هم اساتید دانشگاه به تناسب موضوع خاص آن مجلس دعوت می¬شوند.
*پیرامون برخی نظریات در باب این که بازار فعلی کاشان بر پایههای بازار پیش از زلزله ۱۱۹۲ قمری ساخته شده، بله چندجا رفته¬ و دیده¬اند که در پایین، بقایای بازاری وجود دارد که در زلزله ۲۵۰ سال پیش خراب شده و این بازار جدید روی آن ساخته شده است. بعضی از این جاها پر از نخاله و خشت و بعضی هم خالی است. معمولاً هنگام نشست یک مغازه ممکن است اتاقکی پیدا شود. اینجور نیست که فضای یکپارچه و متصلی در زیر بازار وجود داشته باشد.
*”ثبت جهانی بازار” یک سری پیشنیاز دارد که خود به خود به حفظ هویتی و کالبدی بازار کمک میکند. ما را مجبور می¬کند ابتدا به آن اثر برسیم و ساماندهی کنیم و همین مستند¬سازی خودش نوعی حفظ تاریخ است. اگر بازار خراب شد مستندات موجود به کار خواهد آمد. حفظ این مکان که محل فعالیت¬های تجاری و اقتصادی است به هرحال خودش به توسعه، دوام و زنده بودن شهر کمک می¬کند. الزامات پس از ثبت جهانی را هم نباید نادیده گرفت. این الزامات امکان تخریب مکان را نمیدهد. یونسکو به قدری قدرتمند است که اگر یک کشوری از اثرش محافظت نکند آن اثر را از فهرست جهانی خارج می¬کند. این اتفاق در دنیا به حیثیت یک کشور ضربه میزند. بنابراین هیچ دولتی جرأت نمیکند که زمینه خارج شدن اثرش را از سازمان جهانی فراهم کند. نمونهاش اتفاقی است که برای ساختمان جهان¬نما در اصفهان افتاد. موقعی که من مدیر کل میراث استان بودم، یونسکو تهدید کرد که اگر این ساختمان را کوتاه نکنید ما نقش جهان را از فهرست جهانی خارج می¬کنیم. همین اتمام حجت، شهرداری اصفهان را با آن¬ همه اقتدار و قدرت ناچار به تخریب دو طبقه از برج جهاننما کرد. بنابراین اگر بازار کاشان ثبت جهانی بشود مطمئناً به ماندگاریش کمک خواهد شد، حتی اگر دولت¬ها و مردم هم در داخل نخواهند، تذکراتی که از بیرون به آنان داده می¬شود وادارشان می¬کند از آن اثر مراقبت و حفاظت کنند. از مزایای دیگر ثبت جهانی این است که گردشگر از گوشه و کنار دنیا برای دیدن آن اثر میآید. این خودش باعث رونق شهر و افزایش درآمد شهری می¬شود.
*اگر چه که احیای حرفههای سنتی متعلق به بازار جزو برنامههای ماست، اما این به معنای مخالفت با نوگرایی نیست. به هر صورت باید فرهنگ مختص به بازار حفظ بشود. مردم ما در بازار احساس امنیت میکردهاند و این حس نباید خدشهدار شود. اهالی بازار نه تنها خودشان را بلکه رهگذران و مشتریان را هم میشناختهاند. حواسشان به رفتوآمدها بوده است. حجرهدارها به بازار و آنچه که به آن مربوط بوده است حس تعلق داشتهاند. این فرهنگ باید حفظ بشود.
*یکی از مغفول ماندههای نیازمند رسیدگی در بازار کاشان، قنات¬های به شدت نگران¬کننده ی زیر بازار است. آب باران، آب مصرفی مردم، آب رنگرزی¬ها که زیر بازار جاری میشوند موجب نگرانی ما از بابت تخریب بازار شده است. ما اخیراً به این موضوع پرداختیم و داریم این مسئله را از نظر فنی بررسی می¬کنیم تا اطلاعات لازم درباره مسیرهای عبور فاضلاب در زیر بازار به دست آوریم. با بنّاها و کسبه قدیمی برای کسب اطلاعات صحبت میکنیم به امید اینکه بتوانیم نگرانی¬های مربوط به این مسئله را نیز رفع کنیم.




















