کاشان آنلاین: مقدمه/ فعالان فرهنگ و هنر کاشان و بویژه اهالی تئاتر، سید مجتبی جدی را به خوبی میشناسند. او از معدود بچه های تئاتری کاشان است که علیرغم زندگی و حضور چندین ساله در تئاتر تهران، به شدت علاقه مند است تا رابطه ی هنری خود را با کاشان قطع نکند و در این شهر نیز مسئولیت اجتماعی خود را به انجام برساند.
او که در حال حاضر دبیر یکی از مهمترین و معتبرترین جشنواره های تئاتری ایران و معاون اجرایی مرکز تئاتر مولوی تهران میباشد در صدد است با توجه به شرایط کرونایی امروز، نمایشی را به روی صحنه ببرد که میتواند الگویی نسبتا مناسب برای ادامه حیات تئاتر کاشان در این ایام کرونایی باشد.
این نمایش ” این نوبت از کسان” نام دارد که نخستین بار در سال ۹۲ و همزمان با افتتاح تماشاخانه ماه در فرهنگسرای مهر کاشان به روی صحنه رفت.
به بهانه اجرای مجدد این نمایش، از او خواستیم تا در قالب یادداشتی از شرایط اجرا و روند این کار بنویسد. جدی اصرار داشت به جای حرف زدن درباره روی صحنه رفتن دوباره” این نوبت از کسان”، مردم اجرا را ببینند و به جای آن در مورد چیزهای دیگر بنویسد که در ادامه به قلم او می خوانید.
این روزها بیش از هر چیز دیگر به جمله (همه چیز با فرهنگ درست میشود) استاد بهرام بیضایی فکر میکنم.
وقتی میگوییم ” فرهنگ ” فقط منظورمان تئاتر و سینما و گالری و موسیقی و کتابخانه و بناهای تاریخی و… نیست. هرچند که این ها همه هم هست و هم نیست! اما رفتار فرهنگی چیزی فراتر از این هاست. زیرا که ممکن است یک پیرمرد روستایی که در طول حیاتش هیچ دسترسی به این ابزار های فرهنگی که نام بردم نداشته اما انسان “با فرهنگی “باشد.
با کمی مطالعات جامعه شناسی و مردم شناسی میتوان موارد زیادی از این دست را پیدا کرد که حتی موجب شگفتی اهالی فرهنگ و هنر نیز بوده اند.البته پرداختن به این موضوعات فرصتی مغتنم میطلبد و در این مقال نمیگنجد.
اما سوال اینجاست که چرا علیرغم این همه مکان های فرهنگی، شبکه های تلویزیونی، تبلیغات رسانه ها، حمایت های دولت، بخش خصوصی و… که روز به روز به تعدادشان و حمایت هایشان اضافه میشود باز هم جامعه دچار بحران فرهنگیست؟
در پاسخ میتوان اینگونه نوشت :
معضلی که این روز ها بیشتر با آن مواجه هستیم برخورد سطحی و کالایی با فرهنگ و هنر است و متاسفانه این ایده با تبلیغات خود اهالی فرهنگ و هنر شروع شده است! وقتی ما به عنوان سالن دار، موزه دار، هتل دار، کتابخانه دار، گالری دار و …میگوییم ” کالای فرهنگی” یا ” محصول فرهنگی” ناخواسته اثر هنری را به کالایی تبدیل میکنیم که باید ” مصرفش” کنیم.
این ایده کالای فرهنگی یا محصول فرهنگی ایده ای دستراستی است که از دل نظام سرمایه داری بیرون می آید که همه چیز را برای مصرف شدن تولید میکند. متاسفانه بیشتر کسانی که در گذشته داعیه کار فرهنگی و هنری داشتند امروز بخشی از نظام سرمایه داری محسوب میشوند که برای درآمد بیشتر و سوددهی بالاتر کالای فرهنگی و هنری هم عرضه میکنند!
بنابراین سرمایهدار میداند ما به راحتی وارد این بازی میشویم و هر چیزی که تولید کند به سرعت به سراغش میرویم، مصرفش میکنیم و فراموشش میکنیم. درست مثل همین گوشی موبایل که در دست من است و این نوشتار را با آن تایپ میکنم !. چند ماه دیگر من این گوشی را مصرف میکنم و بعد کنار میگذارم و یک ورژن جدید از همین گوشی تهیه میکنم و این همان چیزیست که نظام سرمایه داری خواهان آن است.
بنابراین هر چیزی که در اطراف خود میبینیم از دیر باز همین ویژگی مصرف شدن را داشته است، به جز هنر و اثر هنری ! چون هنر کالا نبوده و نیست ، محملیست برای تولید اندیشه. ما برای داشتن جامعه ای “آگاه “که “عقلانیت” در آن میتواند ارجح بر احساساتگرایی باشد نیاز به ” فرهنگ ” داریم. فرهنگی که مصرفی نباشد و جامعه ی خود را از مصرف گرایی باز دارد.
این روزها تماشاگران تئاتر و سینما به سرعت آثار هنری ما را مصرف میکنند و تفاله هایش را در سطح جامعه پس میدهند. اثر هنری که روزگاری تولید اندیشه و عقلانیت داشته و مسئولیت اجتماعی اش آگاهی بخشی به توده ها بوده متاسفانه امروز ابتذال را ترویج میدهد و همه از آن استقبال میکنند. زیرا همانطور که گفتم سرمایه داری ما انسان ها را مصرف گرا ساخته است.
کارگردان یا نویسنده ای که در طول یک سال چند نمایش را به روی صحنه میبَرد یا چند فیلم میسازد. نقاشی که در طول شش ماه چندین نمایشگاه انفرادی بر پا میکند. خواننده ای که چندین آلبوم روانه بازار میکند و…. قطعا اثرش در دل همین نظام سرمایه داری تعریف میشود و نباید انتظار این را داشته باشد که با اثرش در پی ساختن جامعه ای با فرهنگ باشد. چرا که او از کودکی و در دوران مدرسه آموخته است که باید به فکر آینده خودش باشد. پدری که مدام به او گفته از حالا به فکر آینده ات باش.
معلمی که در کلاس درس مدام تذکر داده فرزندان عزیز از همین امروز به فکر آینده خودتان باشید و هزاران نصیحت های خالی از احساس مسئولیت ،دلیل محکمیست که او وقتی بزرگ شود “مسئولیت اجتماعی” را فراموش کند و فقط به خودش و موفقیت ش فکر کند و اگر دست بر قضا و از روی جبر وارد هنر شود، هنر را به عنوان کالایی ببیند که باید از راه آن پول در بیاورد!
این اتفاقات امروز در جامعه به امری عادی و بدیهی تبدیل شده و اگر دیر بجنبیم عواقب جبران ناپذیری دارد همانطور که نادیده گرفتن فرهنگ در طول این سال ها و نگاه ابزاری به آن توسط مسئولان و همچنین کالایی نگاه کردن به هنر توسط دوستان ما و مردم، در این ایام کرونایی خودش را نشان داد و در رفتار اجتماعی مان عینیت یافته است.
بنابراین اگر میخواهیم تاریخ درباره ی ما با بی رحمی قضاوت نکند باید از این رویکرد فاصله بگیریم و به عقلانیت بازگردیم و آثاری در خور توجه خلق کنیم. سخن در این باره فراوان میشود گفت و شنید. امیدوارم این اتفاق هرچه زودتر رخ نمایی کند. هرچند به قول استاد بهرام بیضایی بزرگ: اتفاق خودش نمی افتد!


















