سحرگاه ۲۰ دی ماه ۱۲۳۰ پایانی بر عمر دولتمردی بود که تنها کمی بیش از سه سال سکان امور اجرایی کشور را دست داشت، اما با این حال در این دوره صدارت کوتاه، اصلاحات و تغییرات مثبت زیادی در سیستم حکومتی و اجتماعی کشور به وجود آورد.
قتل خونبار او چنان بر مردم کاشان و ایران تلخ آمد که باغ فین پس از قتل امیر، از چشم خلایق بر قعر چاه بدشگونی و نگون بختی فروافتاد، چنانکه این پردیس دلگشا در اواخر دوره قاجار تنها مامن و پناهگان تاغیان و اشرار نایبی بود.
میرزا محمدتقی خان فراهانی، مشهور به امیرکبیر اولین صدراعظم دوره ناصرالدین شاه قاجار در ایران بود. او در سال ۱۱۸۵ شمسی در اراک متولد و در سال ۱۲۳۰ شمسی در باغ فین کاشان به قتل رسید.
امیرکبیر یکی از نزدیکترین افراد به ناصرالدین شاه بود و در دوره صدارت خود اصلاحات و تغییرات زیادی در سیستم حکومتی و اجتماعی کشور به وجود آورد. او همچنین پایهگذار روزنامه «وقایع اتفاقیه» و موسس مدرسه «دارالفنون» است. امیرکبیر پس از اینکه بهواسطه توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در باغ فین کاشان به قتل رسید.
امیرکبیر با نام کامل میرزا محمدتقی خان فراهانی، دوره کودکی خود را در دربار قائم مقام فراهان گذراند. محمدتقی بهواسطه هوش و ذکاوتی که داشت مورد توجه قائممقام و عباس میرزا نایبالسلطنه قرار گرفت و در سنین جوانی به خدمت خاندان قائم مقام فراهان درآمد و پس از آن برای مدتی سمت «مستوفی نظام» را به عهده داشت.
محمدتقی خان پس از مرگ محمدشاه و به کیب مقام پادشاهی توسط ناصرالدین شاه، بهعنوان صدراعظم ایران انتخاب شد. او در دوران کوتاه صدارت خود در راستای پیشرفت کشور اقدامات بسیاری انجام داد که میتوان از میان آنها به گسترش روابط خارجی، ایجاد سفارتخانههای دائمی در کشورهای دیگر، اصلاحات در دستگاههای دولتی، تاسیس مدرسه دارالفنون و توسعه پستخانهها و چاپارخانهها اشاره کرد. امیرکبیر دارای القاب زیادی از جمله کربلایی محمد تقی، میرزا محمدتقیخان، مستوفی نظام، وزیر نظام، امیر نظام، امیرکبیر و امیراتابک اعظم بود.
امیرکبیر پس از حدود سه سال صدارت با دسیسه درباریان و مادر شاه از سمت خود برکنار و به کاشان تبعید شد. او حدود ۴۰ روز بعد در باغ فین کاشان توسط حاج علیخان حاجبالدوله به قتل رسید. روز ۲۰ دی، سالروز درگذشت امیرکبیر در تقویم «روز ملی توسعه» نامگذاری شده است.
امیرکبیر نسبت به ارتباط با کشورهای دیگر اهمیت ویژهای قائل بود. او میرزا محمدعلی خان شیرازی را بهعنوان وزیر خارجه انتخاب کرد و در شهرهای لندن و سنتپترزبورگ سفارتخانههای دائمی ایجاد و برای افزایش کیفیت ارتباطات خارجی هیئتی از مترجمان را به وجود آورد.
از اقدامات مهم دیگر امیرکبیر تاسیس مدرسه «دارالفنون» است. او در دوران صدارت خود دریافت که کشور ایران از علوم جدید بیبهره و تا حدودی عقب افتاده است. او برای حل این مشکل دو راه پیش رو داشت؛ اول اینکه شاگردانی که قصد تحصیل دارند را با هزینه هنگفت به اروپا اعزام کند و دوم اینکه معلمانی را از اروپا به ایران بیاورد تا از این طریق شاگردان بیشتری هم آموزش ببینند. او در نهایت موفق شد مدرسه دارالفنون را در هفت شعبه تاسیس کند. امیرکبیر، عزیز خان مکری، داماد خود را بهعنوان اولین رئیس دارالفنون انتخاب کرد. در این مدارس علوم مهندسی، پزشکی، داروسازی و معدن به جوانان آموزش داده میشد. اولین دانشآموزان این مدارس شاهزادگان قاجار بودند و بسیاری از معلمانی که در این مدارس تدریس میکردند از کشورهای اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به ایران آمده بودند.
دومین اقدام مهم امیرکبیر پایهگذاری روزنامه «وقایع اتفاقیه» است. اولین شماره از این روزنامه در تاریخ ۱۸ بهمن سال ۱۲۲۸ شمسی منتشر شد. در این روزنامه اخبار داخلی از جمله خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصبها و اعطای مقامها منتشر میشد. این روزنامه همچنین دارای بخشهای دیگری مربوط به شهرهای دیگر ایران، بخش خارجی و حوادث بود.
امیرکبیر اصلاحات بسیاری در دوره کوتاه صدارت خود انجام داد. از آنجایی که او عناوین و القاب پیش از اسم افراد را موجب به وجود آمدن زیانهای اجتماعی میدانست، برای نامگذاری افراد صاحب منصب بهعنوان «جناب» اکتفا میکرد. امیرکبیر اصلاحات اجتماعی زیادی نیز انجام داد که در آن دوران موجب بهبود وضع اجتماعی ایران شد. در آن زمان که رسومی از جمله هرزگی و قمهکشی در ایران رواج داشت، باعث میشد که زنان و کودکان پس از غروب جرئت خروج از خانه را نداشته باشند؛ اما امیرکبیر دستور داد تا این رسوم منسوخ شوند و همچنین حمل اسلحه و سلاح گرم را ممنوع اعلام کرد.
یکی دیگر از مشکلات در زمان صدارت امیرکبیر وجود نداشتن وسایل ارتباطی بین شهرها بود. امیرکبیر برای حل این مشکل پستخانهای تاسیس کرد و هر دو ماه چاپارها به آذربایجان، مازندران، کرمان، خراسان، استرآباد و کرمانشاه در حال رفتوآمد بودند. در نتیجه تلاشهای امیرکبیر کار چاپارها بهقدری سرعت پیدا کرد که مسافت بین تهران تا اصفهان سه روزه طی میشد.
امیرکبیر در دوره فعالیت خود همچنین تلاشهای ارزشمندی برای رسیدگی به وضعیت مالیه انجام داد. او با رشوه خواری به مبارزه پرداخت و دریافتیهای بی حساب از دستگاههای دولتی را قطع کرد. وی همچنین حقوق شاه را به دو هزار تومان کاهش داد و وضع مالیه و قوانین مالیاتی را بهطور کلی سر و سامان داد. امیرکبیر با تلاشهایی که در این زمینه انجام داد موفق شد رقم خالص درآمد کشور را در آخرین سال صدارت خود به سه میلیون تومان برساند.
از دیگر اقدامات مهمی که امیرکبیر در آنها نقش مهمی داشت میتوان به آبادی اراضی خوزستان و سایر مناطق، سر و سامان دادن به ارتش، مبارزه با شکنجه، اصلاحات مذهبی و اصلاح رفتار با درباریان اشاره کرد.
یکی از اقدامات بسیار مهم اما ناموفق امیرکبیر فرمان واکسیناسیون سراسری کودکان و نوجوانان بود. امیرکبیر در سال ۱۲۲۷ فرمانی را صادر کرد تا همه کودکان و نوجوانان برای مبارزه با بیماری آبله واکسینه شوند؛ اما بهدلیل عدم همراهی مردم که دلیل اصلی آن خرافات و ناآگاهی آنها بود، این واکسیناسیون سراسری بهشکل موفقیتآمیز پیش نرفت. مورخان نوشتهاند که تنها عده کمی در شهر تهران واکسینه شدند و اکثر مردم از شهر خارج شده یا هنگامی که آبلهکوبها به در خانههایشان میرفتند در آبانبارها پنهان میشدند.
با وجود اینکه امیرکبیر از ابتدای دوره صدارت خود مورد عداوت برخی درباریان بود، اما این دشمنیها پس از سه سال به اوج خود رسیدند. دلیل این دشمنیها کاهش مزایا و دور نگه داشتن شاه از خویشان و بستگانش بود.
مهدعلیا، مادر ناصرالدین شاه و میرزا آقاخان نوری رهبری گروه مخالفان که روزبهروز به تعداد آنها اضافه میشد را بر عهده داشتند. حلقه گسترده مخالفان امیرکبیر، نشان از انزوای روز افزون وی بود. مخالفان سعی داشتند شاه را به این باور برسانند که امیرکبیر بهدنبال برکناری او و به دست آوردن تاجوتخت پادشاهی است. این اتفاقات موجب ایجاد بدگمانی در ذهن شاه نسبت به امیرکبیر شد تا اینکه امیرکبیر دریافت نفوذش بر شاه کاهش یافته است. در نهایت، شاه ایران در روز ۲۰ آبان ۱۲۳۰ (دو ماه قبل از روز قتل) امیرکبیر را از صدارت عزل کرد. در نامه شاه به امیرکبیر آمده است:
چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت برای شما دشوار است شما را از آن کار معاف کردیم، باید به کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید.
ناصرالدین شاه از آنجایی که رابطه نزدیکی با امیر داشت، پس از این اقدام در محذوریت عاطفی قرار گرفت. او در نامهای برای امیرکبیر نوشت: جناب امیرنظام به خدا قسم آنچه مینویسم عین واقعیت است. شما را قلباً دوست دارم و خداوند مرا مرگ دهد اگر بخواهم تا زندهام دست از شما بردارم..
امیرکبیر پس از دریافت این نامه از شاه درخواست ملاقات کرد تا شاید بتواند نظر او را تغییر دهد. او همچنین دیگران را به بدگویی درباره خودش متهم کرد اما شاه این ملاقات به فردای آن روز موکول کرد. امیرکبیر از این اتفاق دل آزرده و مرتکب خطای بزرگی شد و در مراسم سلام شاهانه شرکت نکرد. این امر موجب افزایش بدگمانیهای پادشاه درباره او شد. پس از این اتفاقات که میرزا آقا خان نوری به صدارت گماشته شده بود، میدانست با حضور امیرکبیر در تهران کارها پیش نخواهند رفت. به همین خاطر او دستخطی نوشت و و در آن از امیرکبیر که در آن موقع سمت امیرنظامی را داشت قول گرفت که هیچ دخالتی در کارهای مربوط به وزارت و عزل نصبهایی که توسط نوری انجام میشود نداشته باشد.
با این وجود، مهدعلیا و میرزا آقا خان نوری همچنان به امیرکبیر به چشم یک تهدید نگاه میکردند و باور داشتند که ممکن است او مجددا سمت قبلی خود را به دست آورد. به همین خاطر شاه را راضی کردند تا امیر را به حکومت کاشان منصوب کند تا از تهران دور باشد. امیر دیگر میدانست که رابطه او با شاه دیگر مانند قبل نیست و جان خود را در خطر میدید. از آنجایی که درباریان اصرار داشتند امیرکبیر باید به حکومت یکی از ولایات منصوب شود، اول حکومت فارس، بعد اصفهان و سپس قم به او پیشنهاد شد، ولی امیر هیچ یک را نپذیرفت. در این حین وزیر مختار انگلستان اقدام به میانجیگری کرد که اگر امیرکبیر مسئولیت حکومت بر کاشان را به عهده بگیرد، جان و مالش محفوظ خواهد بود و تحت حمایت دولت انگلستان قرار خواهد گرفت.
در این میان هنگامی که وزیر مختار روسیه از پیشنهاد بریتانیا به امیر مطلع شد، به او پیشنهاد تحتالحمایگی بدون قید و شرط امپراتور روسیه را داد. پس از این اتفاق سفارت بریتانیا از قضیه کنارهگیری کرد و در مقابل سفارت روسیه خانه امیرکبیر را که مجاور سفارت بود را بخشی از سفارت اعلام کرد و قزاقان روسی خانه امیرکبیر را که در آن زمان خواهر شاه (همسر امیرکبیر) و نیز مادر شاه در آن حضور داشتند محاصره کردند. شاه که از این اتفاق بسیار خشمگین بود، تصمیم گرفت خود به منزل امیرکبیر رفته و شخصا گردن او را بزند.
در همین هنگام روسیه از موضع خود عقبنشینی کرد و و سربازان روسی محل زندگی امیرکبیر را ترک کردند. پس از چند ساعت، در همان روز امیر در خانه خود دستگیر و بههمراه مادر، همسر و فرزندانش به کاشان تبعید شد. این تبعید بهمدت ۴۰ روز به طول انجامید و در نهایت افرادی از تهران مامور شدند تا امیر را در باغ فین کاشان به قتل برسانند.
مورخان در نوشتههای خود صفات زیادی را به امیرکبیر نسبت دادهاند. بسیاری از آنان امیرکبیر را درست کردار، دلیر و جسور و با رفتاری متین و سنگین خواندهاند. امیر به صفات خود آگاه بود و شخصیتی مغرور داشت؛ اما با این وجود به دنیال کسب نام و شهرت نبود. با وجود اینکه امیرکبیر خود پایهگذار روزنامه وقایع اتفاقیه بود، مگر در صورت نیاز اسمی از او در این روزنامه آورده نشده است.
از آنجایی که اقدامات و برنامههای اصلاحی امیرکبیر به مذاق بسیاری از دولتمردان خوش نمیآمد، میتوان عوامل زیادی را در قتل او موثر دانست. یکی از این افراد که نقش چشمگیرتری نسبت به بقیه مخالفان داشت و در نهایت هم موفق به عزل و در نهایت قتل امیرکبیر شد، مهدعلیا، مادر شاه و مادر زن امیرکبیر است.
مهدعلیا که زنی قدرتمند و با نفوذ بود، از ابتدا با به قدرت رسیدن امیرکبیر مخالف بود. امیر نیز پس از به قدرت رسیدن و با انجام اقدامات و اصلاحات مختلف، خشم مهدعلیا را بیشتر برمیانگیخت. امیرکبیر هم با مطلع بودن از اهداف مهدعلیا، دست او را در بسیاری از امور بسته و به مانعی جدی برای دستیابی او به اهدافش تبدیل شده بود.
در این مرحله، مهدعلیا آخرین راه بدبینی شاه نسبت به امیر پیدا کرد و از خطرات وجود امیرکبیر در منصب قدرت به شاه گوشزد میکرد و ادعا میکرد که امیر بهدنبال پادشاهی و سلب قدرت از دست ناصرالدین شاه است.
در نهایت مهدعلیا و گروه مخالفان موفق شدند با نقشههای فراوان ابتدا امیر را از قدرت عزل کرده و ناصرالدین شاه را راضی کنند تا او را به کاشان تبعید کند. اما از آنجایی که امیرکبیر هنوز برای آنها تهدیدی به شمار میرفت و این احتمال وجود داشت که شاه به سبب دلبستگیاش به امیرکبیر نظر خود را عوض کرده و مجددا او را به تهران بازگرداند، مهدعلیا در فرصتی مناسب از پادشاه خواست تا فرمان قتل امیرکبیر را صادر کند. پادشاه حاج علی خان حاجبالدوله را مسئول این کار کرد و او شبانه به راه افتاد و فردای آن روز هنگامی که امیرکبیر در حمام بود، او را به قتل رساند.


















