کاشان آنلاین: حدود ۳۵ سالی می شود که عباس نصیری فرد،خواهرزادۀ موسس تعاونی و نماینده شرکت اتو خراسان در کاشان، صبح ها در بلیت فروشی اتوخراسان در تنهایی و سکوت با خاطرات گذشته این تعاونی و شرکت مسافربری، روزگار می گذارند و گاهی در پیادهرو خیابان اباذر با عابران سالمندی که از «اتو خراسان» خاطره دارند، درباره آن روزها گرم صحبت می شود.
عباس نصیری فرد، که از ابتدای تاسیس دفتر اتو خراسان کارمند دفتر بود درباره زمینه تاسیس گاراژ می گوید: اواخر دهه ۳۰ زمین اینجا را که در واقع یک گودال بزرگ با ۶، ۷ متر ارتفاع و محل تجمع سیلاب بود، شهرداری به مزایده گذاشت و دایی من، مرحوم حاج حسن نصیری آن را خرید و بعد از پرکردن آن، اویل دهه ۴۰ ، فکر کنم سال ۴۱ گاراژ اتو خراسان را دایر کرد.خاطرم هست که طراح نقشه و معمار زبردست اینجا مرحوم حاج محمد مقدسیان بود و خیلی هم به نظم شاگردها و وقتشناسی آنها اهمیت میداد!
به گفتۀ نصیری فرد، دفتر اصلی شرکت «اتو خراسان» در تهران و میدان خراسان قرار داشت و مدیریتش را فردی به نام تدینفر بر عهده داشت که از اهالی اطراف کاشان بود. سربازی من هم که حدود سال ۴۱ تمام شد، دو سال بعد از راه اندازی گاراژ آمدم اینجا و شدم کارمند دفتر.
ماجرای تغییر نام خانوادگی خواهرزاده حاج حسن نصیری که به کارمندی و بلیت فروشی اش در اینجا هم ربط دارد جالب است. عباس نصیری فرد در این باره می گوید: نام خانوادگی قبلی من جَمّال یعنی شتردار (شغل پدری) است. آن زمان بهعلت اشتغالم در دفتر گاراژ خیلی از مردم من را بهخاطر موسس اینجا، نصیری صدا می کردند! بعد دیدم حالا که دایی ام مرد خوشنامی است و مردم هم آنگونه عادت کرده اند، رفتم ثبت احوال و با افزودن یک پسوند، فامیلی ام را تغییر دادم.
او در ادامه می گوید: حاج حسن نصیری قبل از دایرکردن اتو خراسان،سالها در پاساژ قاسمی (در بازارچه سردار) که قبلا شکل و شمایل کاروانسرا داشت،باصطلاح مدیر داخلی بود و مسئول نظارت بر ورود مالالتجاره ای بود که از شهرهای دیگر به کاشان می آمد تا اینکه با تملک زمین اینجا گاراژ اتو خراسان را راه انداخت.
آن زمان در دهه ۴۰، کاشان چند گاراژ مسافربری داشت که تا آنجا که ذهم یاری می کند، شامل گاراژ مفیدی و گاراژ ترانسپورت در دور میدان سنگ، گاراژ میرزاجواد در خیابان رضا عباسی فعلی و گاراژ اکسپورت نبش ورودی بازار و در محل فعلی فروشگاه مازوچی واقع بود. اتو خراسان هم که سال ۴۱ شروع به کار کرد. یک گاراژ هم روبروی بیمارستان اخوان به نام گاراژ پهلوان اکبر رباطی فعال بود که بیشتر باربری بود اما در دهه ۶۰ به روستاها هم مسافر می برد. یک گاراژ باربری هم همین نزدیکی ما یعنی حوالی کلانتری سابق به نام گاراژ عمرانی فعال بود.
عباس نصیری فرد درباره مدل اتوبوسهای اتو خراسان در سال ۴۱ و سالهای اولیه فعالیت گاراژ و نام و نشان برخی رانندگان هم می گوید: اتوبوس ها بنز و شورلت بنزینی ۲۷ نفره بود. بنرین هم آن زمان لیتری ۵ ریال و گازوییل هم لیتری ۲ ریال بود. درباره راننده ها هم اسامیای که هنوز بهخاطرم مانده می توانم به سیدعباس ملاقاسمی (پدر محمود و حسین که کشتی گیرهای ملی پوش و همدوره تختی بودند)، حسن یاور، عطا و رضا ترک،حاج علی میراب و .. اشاره کنم.
او در ادامه می گوید: حاج حسن نصیری که فرزندی هم نداشت سال ۵۹ فوت کرد اما بعد از فوت دایی ام،مدیریت گاراژ را بر عهده گرفتم و جسته و گریخته تا سالهای ۶۸ و ۶۹ هم با فرستادن مسافر به اصفهان و روستاهای اطراف فعال بودیم اما بعدها که تعاونی های مسافربری از محدوده داخل شهر به حوالی مدخل منتقل شدند اتو خراسان هم از رونق افتاد ولی ساختمانش هنوز پابرجاست. داخل گاراژ تقریبا متروکه شده اما دفتر آن یعنی همین بلیت فروشی کماکان دارد نفس می کشد.
وقتی درباره مغازه های طبقه بالای سردر گاراژ از عباس نصیری فرد می پرسم در پاسخ می گوید: همین بالای سردر، اولین دفتر نمایندگی روزنامه اطلاعات در کاشان که مسئولش مرحوم فیضی بود، قرار داشت. قبل از آمدن مرحوم فیضی هم، آقایی به نام آریانپور اینجا یک عکاسی دایره کرده بود. در اتاق های کناری هم، خیاطیِ معیری و جهانی و داندانپزشکی مهین پور مشغول کسب وکار و اشتغال درمانی بودند.
در بالاترین قسمت سردر گاراژ، توجهم به یک ردیف افقیِ خالی (احتمالا کاشی) جلب می شود. از عباس نصیری فرد میپرسم داستان این ردیف خالی چیست؟ او بلافاصله به داخل دفتر باز می گردد و ۵ قطعه کاشیِ زیبای سالم آبی رنگ با نشانه های دینی و اعتقادی را نشانم می دهد و می گوید اینهاست.«بسم الله الرحمن الرحیم، نام خدا و پنج تن آل عبا، یدالله فوق ایدیهم، انا فتحنا لک فتحا مبینا و فا الله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین» عناوین و اذکار روی این پنج کاشی است که روزگاری کنار هم بر سردر خودنمایی میکردند.
عباس نصیری فرد همچنین درباره ناآرامی های ۱۵ خرداد ۴۲ در کاشان هم که بخش مهمی از آن در حوالی کلانتری خیابان پهلوی (اباذر) رقم خورد،می گوید: روزی که ماموران در تعقیب معترضان بودند عده ای از آنها هنگام فرار به داخل گاراژ آمدند و اینجا در دفتر و قسمت بلیت فروشی پنهان شدند. از جالب انگیزهای گاراژ اتو خراسان، ۳۰ و اندی سال بعد از رکود این مسافربری، می توان به اتاق و دفتر بلیت فروشی آن اشاره کرد.همه چیزش هنوز دست نخورده است. میز و صندلی ها، تلفن قدیمی، در ورودی بلیت فروشی و آن دَرِ چوبی داخل دفتر که مسافران بعد از تهیه بلیت از همان در وارد محوطه گاراژ می شدند تا با سوارشدن بر اتوبوس ها راهی مقصد مورد نظر شوند./ نشریه “مردم سیلک”، ۳۱ مرداد ۴۰۲


















