کاشان آنلاین : قاضی اسد الله کاشانی اصالتاً اهل كوهپايه اصفهان است اما در كودكي به كاشان آمد و تا پايان عمر خود در همين شهر ماند و فرزندان و نوادگانش نيز در كاشان زندگي كردند. از تاريخ تولدش اطلاعي در دست نيست. اما سال وفاتش را ۱۰۴۸ ه.ق گفته اند. او عارف و شاعر بود و در شعر، متخلّص به اسد.
كلانتر ضرابي در كتاب تاريخ كاشان درباره او آورده است:
«مرحوم قاضي اسد قدّس سرّه العزيز، يكي ديگر از عالمان سالفين كه در زمرة عرفا و منقطعين دارالمؤمنين است مرحوم قاضي اسد، مسقط الرأسش كوپاي اصفهان ولي ساكن كاشان، از رسايل و شمايل مضامين قصايد و رباعيّاتش رسالهها به نظر رسيده كه الحق هر فردي از آن كتابي است از حكمت و معرفت و نصيحت، از جملة اشعار او:
اي همه تو, غير تو در دهر كو غير تو در كوچه و در شهر كو
گويند يك روز قبل از ممات خويش به مرقد و مدفن خود شتافت و در عرض راه با شور و سرور ارتجالاً بعضي رباعيّات بر زبان رانده كه رباعي مزبور يكي از آن مقوله است و چون به آن موضع رسيد بنشست و ابياتي چند بيمحابا انشاد نمود.
خلاصه روز ديگر در همان مقام قفس تن شكست و به سدرة لاشرقيّه و لا غربيّه نشست و بالفعل مزارش درون شهر جنب دروازة فين، صحن و سرايي در كمال روح و فضا و آب نمايي به غايت صفا، درختان كاج سر بر فلك كشيده، همواره مطاف ارباب نياز و مسكن رندان پاك باز است.»
بناي اين ساختمان قدمت زيادي داشته كه به نقل از اهالي محل و معتمدين شهر قبلاً حسينيه و كتابخانه نيز داشته كه به مرورزمان و گسترش فضاي شهري، تنها بقعه فوق بر جاي مانده است. در داخل بقعه آرامگاه و مزار امام زاده اي قرار داشته و سنگي روي مزار نصب گرديده كه روي سنگ تاريخ آن به هشتصد و پنجاه و نه هـ .ق، حجاري شده است و طرفين آن آيت الكرسي نوشته شده است. در كنار مزار اين امام زاده آرامگاه مرحوم قاضی اسدالله قرار دارد كه ميدان فوق نيز بر اساس آن نامگذاري شده است. در اين زيارتگاه و سردابه موجود در آن كه ۳ متر پايين تر از كف اتاق امام زاده است ۴ مزار وجود دارد، اولي مزار خود حضرت شاه شمس الدّين محمدعليه السلام، ديگري مزار قاضي اسداله و در مزار ديگر كه تنها به نقل از اهالي محل كسي از نام و نسب آنان مطلع نبود تنها به عنوان دو سيد بزرگوار مورد تمجيد و تكريم اهالي شهر قرار دارند.
از اشعار اوست:
ای آن که تویی محرم راز همه کس شرمندۀ ناز تو نیاز همه کس
چون دشمن و دوست مظهر ذات تواند از بهر تو می کشیم ناز همه کس
*****
در لاله و نسترن تو را می بینم در یاسمن و سمن تو را می بینم
در چهرۀ گل جمال جان پرور توست القصّه که در چمن تو را می بینم
*****
« قاضی اسدا » مرگ فراموش مکن با بوالهوسان دست در آغوش مکن
برخیز و به پای خود به گورستان رو خود را چو جنازه بار هر دوش مکن
*****
صوفی به صفا ز خویش یک سو رقصد عارف به سماع ذکر یا هو رقصد
تا زنگ خودی محقق از دیده زدود در آینه اش عکس رخ او رقصد


















