کاشان آنلاین : تند مزاجی و خشونت کلامی در جامعه شاید از سالیانی قبل تر بر دیوارهای شهرمان نقش بست. نه شهر ما که بر دیوارهای خیلی از بلاد این مُلک. شاید خیلی قبل تر از روزگاری که بعد از یک تصادف رخ داده سر چهارراه، راننده ای که خود را محق میدانست با قفل فرمان می خواست حقش را با قوه ی قهریه بستاند!
( لعنت بر پدر و مادر کسی که در این جا زباله بگذارد ! )
این دیوارنگاره ! آخرین اتمام حجت یک شهروند با شهروند دیگری بود و شاید هست. اتمام حجت با شهروندی که آخرین راه خلاصی از زباله هایش را گذاشتن دزدکی آنها در سر کوچه یا پیچ یک معبر می دانست!
ما به کجا رسیدیم که خشونت کلامی و قلمی، آخرین راهکارمان برای تسلیم کردن حریف بی منطق بود؟!!
سر که بچرخانیم از این عبارات تهدیدآمیز در گوشه گوشه شهرمان کم نیست اما دریغ از یک فهم ساده که از دوران پیشابلدیه سالیان دوری است که گذر کرده ایم و هر شب ساعت ۹، زباله ها جمع آوری می شود.
اما هنوز امیدی هست. امید به تغییر نگرش های جامعه در رواداری با یکدیگر. در مهربان اندیشی “با هم” و آنچه باید ذات البشر باشد که مصادیقش می تواند در مهربان نگاری روی دیوارهای شهر باشد.
“امیرحسین ایزدپناه” را سالیانی است که در قامت یک کنشگر فرهنگی – اجتماعی در شهرمان می شناسیم. این عکس را که او ثبت کرده و برای مان فرستاده ببینید؛
شهروندی در “کاشان، خیابان رجایی، کوچهی چهلجریب ” با دلسوزی تمام روی در پارکینگ خانه اش که هر لحظه ممکن است برای امری واجب نیازمند خارج کردن خودروی خود از این جا باشد نوشته است:
دوست عزیز؛
در صورت نیاز به پارک خودرو لطفأ شماره همراه خودرا به اهالی این ساختمان تحویل نمایید.
لطفأ کمی سر بچرخانید تا ببینیم در گوشه گوشه ی این شهر آیا عبارت” پارک = با پنچری ” را می بینیم یا نه ! آیا در این زمانه، سپاسگزاری و ارجداشت از چنین شهروندی که رواداری با همنوع را چنین به صحنه اجتماع خشونت زای ما می آورد، از نان شب واجب تر نیست ؟



















