کاشان آنلاین: این نوشته پلی است بین دیروز و امروز؛ بین خاطرات و نوستالژیهای نهفته در دل محلات قدیمی یک شهر با الزامات عصر مدرنیته؛ بین نسل پر شر و شور خردسال، نوجوان و جوانِ دیروزِ این شهر و میراثدارانِ امروزی آن نسل و عُلقه و دلبستگیهای مشترک شان ..
بهانهی این نوشتارِ نه چندان مطول، دگرگونی و تغییر حال و هوای یک محله قدیمی و اصیل در کاشان با همت مدیریت شهری است که در کنار تأمین آسفالت معابر و ایجاد پارک و بوستان، گوشهچشم داشتن به محله های اصل و نسب دار و کهن شهر را هم وظیفه خود می داند، دگرگونی و تغییر حال و هوا البته با حفظ اصالت ها و هویت گذشتهی آن.
یک کوچه، نخ چلّه، والیبال و دیگر هیچ !
تا چند سال پیش که بافت قدیمی کاشان آن چنان دستی نخورده بود، آثارش را هنوز در کوچه ها و پای پنجرهی فلزی بعضی خانه ها میشد دید. حفاظ هایی که ته مانده یک پودِ زیر یا نخ چلهی پوسیده به دور آن خودنمایی می کرد و اگر بچهی ناف این شهر باشی این تصویر در ته ذهنت فورأ تو را می بَرَد به والیبال های ساده و بی غل و غش کودکانش در کوچه پس کوچههای سالیان دور.
تو را می بَرَد به تق و تق های برخوردِ توپ یک پسر بچه کاشانی با دیوار کوچه در یک بعدازظهر که انگار اسمِ رمزِ از خانه بیرون خزیدن بچه همسایه ها و یک فوتبال یا والیبالزدن عصرانهیِ مَشت بود !
سنتِ کهنِ قالیبافیِ مادرانِ این شهر، کار بچههایی را که در بعدازظهرهای تابستان کاشان یا فصل مدرسه، که درس و مشقی نداشتند راحت کرده بود. با خلاقیت کودکانهشان کوچههایی کاهگلی که عرضش شاید کمتر از سه متر بود را با پود یا نخ چلهی کِشرفته از دارِقالی مادر، با بستن یک طرفش به همان میله حفاظ پنجره همسایه و سمت دیگرش را به میخی در آن سمت کوچه به زمینِ والیبالی ساده با کمترین هزینه تبدیل می کردند.
مگر چند تای آنها از کتونیهای چینی سفید آن دوران به پا داشتند؟ بعضی از همان خستگی نشناسهای دهه چهلیِ ۱۰- ۱۲ ساله، با پیژامه های چهارخانه آن دوران و دمپایی، در حد سعید معروف و از بغل آن تور نخ چله ای، چنان مثل هلو به یارشان پاس می دادند که بیا و ببین! به همین ساده گی. جیغ و داد و عشق و حال به خاطر خواباندن توپ در زمین حریف در کوچه پس کوچههای پشت مشهد و درب باغ و محله عبداللهخانی و .. با دو متر نخ و یک توپ! دیگر از خدا چه می خواستند؟!
زمانه که تغییر کرد و سن ها که بالا رفت و علاقه ها که بیشتر زبانه کشید حالا نوبت غربال و سربرآوردن ” عشق والیبال های واقعی شهر ” بود. حالا نوبت این بود که اگر یک زمین خالی بایر در محلهشان هست، خاک و سنگ آن را کنار بزنند و دو تا تیر آهنی با فاصله وسط آن بکارند و اگر دستشان به دهن شان میرسد یک تور والیبال هم به تیرها ببندند و خلاص ! گچ برای خط کشی زمین هم که جورکردنش کار سختی نبود!
شهرداری و احیای آن زمین قدیمی والیبال در درب باغ

در این عکس بازیگرانی را در میدان والیبال زمین خاکی این محله در سنین مختلف و با استایل های متفاوت می بینیم که برای شان نداشتن لباس ورزشی مهم نیست. آنها در کنار خشت و کلوخ های کنار زده شده در یک محلهی قدیمی و زمینی که به گمان، خودشان راست و ریستش کرده اند، هیجان و شور و نشاط می آفرینند.
شدت این هیجان و سرخوشی را میتوان در تماشاگرانی که دست در جیب و کنار خط طولی به تماشای سرویس و آبشارهای آنان و دنبالکردن نتیجه نشسته اند مشاهده کرد ..
نمی دانم والیبال در زمین خاکی تا چه زمانی در “محلهی درب باغ “جریان داشت اما از ۲۰ مرداد ۹۹ دیگر لباس هیچ یک از بچه های والیبالدوست این محله خاک و خُلی نمیشود و تن و بدن بازیکنی، با فرودآمدن بعد از کوبیدن توپ در زمین حریف و شیرجه و توپگیری در زمین خودی، جای زخم و زیل بر آن نمی ماند، چرا که با احیاء و بازآفرینی “محلهی درب باغ ” توسط شهرداری، زمین والیبال این محله نیز جلوه و سیمایی دلپذیر پیدا کرد.
حالا دیگر خاک و خل، جای خود را برای همیشه به “چمن مصنوعی” داده و همهمه و شور و حال و کری خواندن برای رقیب در “زمین والیبال محلهی درب باغ” به اندازه خود بازی به بچه های این محله لذت می دهد.
راستی خودمانیم؛ حالا که با پیگیری ریش سفیدها و معتمدین “مرکز محلهی درب باغ ” با حفظ هویت و اصالت این نقطه از کاشان در عصر مدرنیته، سیما و منظری دلپذیر یافته، آیا حیف نمی بود اگر نوجوانان و جوانان ورزشدوست این محله سهمی از اتحاد و همدلی ” معتمدین و مدیریت شهری” نمی بردند؟


















