او البته دانشآموختهی کارشناسی اقتصاد و کارشناسی ارشد شهرسازی از دانشگاه تهران و دکترای مدیریت شهری از دانشگاه لیدز انگلستان بود ولی علاقهی وافرش به «فیلم» و «فوتبال» باعث شده بود که در کنار تخصّص آکادمیک، در این دو مقوله نیز، در حد یک کارشناس تمامعیار و موجّه، شناخته شود.
وی ۲۵ تیر ۱۴۰۰ و در سن ۶۵ سالگی به علت سرطان درگذشت. سه سال پایانی زندگی صدر، به مبارزه با این بیماری سپری شده است و کتاب «از قیطریه تا اورنج کانتی»، شرح حال آن روزهای دکتر حمیدرضا صدر است و بر اساس وصیت خودش، بعد از مرگ به زیور طبع آراسته شده است.
در صفحهی تقدیمنامهی کتاب، این چنین آمده است: «برای دخترم، غزاله خانوم، که میدانم بسیاری از صفحات این کتاب را پاره خواهد کرد». در پشت جلد کتاب نیز چنین نوشته شده است: «وقایعنگاری یک مرگ از پیشتعیینشده – چشم در چشم بیماری، زمان و مرگ. آخرین کتاب حمیدرضا صدر، که وصیت کرده بود بعد رفتنش منتشر شود، روایتی است بی وقفه و پرشتاب از جنگیدن با بیماری، هراسها و امیدها و البته تصویر مردی که سرخوشانه به زندگی آری میگوید، حتی در سختترین و نزدیکترین لحظهها به مرگ. «از قیطریه تا اورنج کانتی» مملو از کلماتی است که تاریخ وجود یک ذهن شگفتانگیز را روایت میکنند. ذهن مردی که میخندد…»
کتاب در چهار فصل تنظیم شده است. «به جای مقدمه»، «در تهران»، «در امریکا» و «به جای مؤخّره» عناوین این چهار فصل هستند و سه فصل نخست به قلم خود صدر و فصل پایانی به قلم دخترش، «غزاله صدر» نگاشته شده است.
در بخشی از فصل نخست میخوانیم: «ای داد که چه سفری در پیش ِ رو داری، پسر جان. سفری متفاوت با سفرهای پیشین. سفری بدون سرخوشی، سفری بدون خنده. سفری بیبازگشت. سفری با پرسشهایی پیشپاافتاده: حقیقت زندگی در سلامتی است یا بیماری؟ از دست دادن مهمتر است یا به دست آوردن؟ امید قویتر است یا نومیدی؟».
همانطور که از همین جملات کوتاه برمیآید، داستان بیماری صدر در این کتاب، از نگاه «دوم شخص مفرد» روایت شده است. روایتی جذاب، گیرا، دقیق و در عین حال تلخ، که مخاطب را به خوبی تا انتها همراه خود میکشاند و البته هنر صدر در این بوده است که لابلای روایت بیماری جانفرسایش، دغدغهها و علایق تاریخی، اجتماعی، هنری و ورزشی خودش را نیز مطرح میکند. مثلاً با دیدن ساختمان قدیمی بیمارستانی در تهران، یاد پادشاه قاجار مقارن با آن میافتد یا وقتی در حال ترک تهران و ادامه درمان در آمریکا است، نامهای خطاب به تهران مینویسد که این نامه از بخشهای جذاب این کتاب بوده و در آن، نوستالژیهای زندگی همنسلان صدر، به زیبایی روایت شده است. همچنین در جایجای این کتاب، بنا بر ضرورت حادثهای که پیش آمده یا جملهای که بیان شده، ارجاعات متعددی به سکانسهای فیلمها یا تکههای رمانهای مختلف داده میشود که علاوه بر زیباتر کردن روایت، نشان از حافظهی قوی و ذهن منظّم و خلّاق نگارنده نیز میباشد.
صدر پیش از سفر درمانی به آمریکا و در آخرین دیدارش از بهشتزهرا مینویسد: «قبرها، سنگها، نامها و جملهها. گورستانها همیشه برایت آرامش به ارمغان آوردهاند. مردهها از زندهها مهربانتر و مظلومترند. بخشنده و بیآزار. بهشتزهرا که دیگر قصهای است برای خودش. مأوای خواب همهی نزدیکانت. مزار یک نفر در بهشتزهرا نزدیک مزار پدر توست، چند متریاش: پرویز فنیزاده. روی سنگش نوشتهاند: « تا قبر آ آ آ آ»! تکیهکلام مشقاسم در داییجانناپلئون. چه ایهامی دارد این اشاره. بله، همه در چند قدمی قبر ایستادهایم.»
از دیگر نکات برجسته کتاب، روایت دستاول مواجهه صدر با نزدیکانش از جمله مادر، همسر، دختر، خواهر، برادر و… است که برای هر کدام در جای مخصوص خود، به ظرافت، نوشته است و میتواند نشانهای از ناببودن احساسات شخصی و خانوادگی وی باشد. در بخشی از کتاب البته به ستایش زنان میپردازد و میگوید: «فاصلهی مرد و زن، فاصلهای جنسی نیست، فاصلهشان در جایگاهشان است. مرد در امپراتوری مردانهاش قدم میزند، با هیبتی مقتدرانه و در عینحال آمیخته با بیم. زن اما در جایگاه تثبیتشدهای قرار ندارد. عشقورز است و به دنبال ابراز عشق… ماهیت عشق برگرفته از زن است، چون میتواند مادر شود. چون فرزندش را در کانون جهان قرار میدهد و دنیا را در قلبش… پدر، سنگینی زندگی اجتماعی را بر دوش میکشد. او به قانون و تجربه اعتقاد دارد و با مقام و منصب و پول تعریف میشود. اما زن نه به مقام نیاز دارد، نه منصب و نه پول… پدر بودن یعنی نقش بازی کردن. مثل تو. اما مادر بودن معمایی است حل نشدنی. مثل مهرزاد. پدر همیشه از فرزند پیشی میگیرد و جلو میرود. اما مادر، با فرزندش بزرگ میشود. نه جلو میافتد نه عقب. زن میتواند گرفتار چنگ تقدیر شود، اما نه گم میشود نه ناپدید. مردان، جهان را در اختیار دارند و زنان، ابدیت را.»
نکته جالب دیگر این کتاب، روایت پزشکی دقیقی است که صدر نگاشته است. از اسامی دقیق پزشکان و پرستاران، آزمایشگاهها و بیمارستانها گرفته تا انواع بیماریها و داروهایی که در طول سه سال بیماریاش در ایران و آمریکا با آن مواجه بوده است که به خودی خود میتواند تجربهی جالبی برای آشنایی خوانندهی آماتور با علم پزشکی باشد.
اگر پیشتر با قلم عمیق، روان و هنرمندانه حمیدرضا صدر در یادداشتهای سینمایی و فوتبالیاش ارتباط برقرار کرده اید یا تحلیلهای فوتبالی دقیق و پرحرارت او در تلویزیون را دوست داشته اید، یا حتی اگر علاقههای اینچنینی ندارید اما شوربختانه در اطرافتان با بیماران سرطانی مواجه بودهاید حتماً کتاب «از قیطریه تا اورنج کانتی» را بخوانید. روانت شاد حمیدرضا صدر عزیز.
کتاب «از قیطریه تا اورنج کانتی» نخستین بار در شهریور ۱۴۰۰ ، در ۳۳۳ صفحه توسط «نشر چشمه» – که ناشر اصلی کتابهای دیگر حمیدرضا صدر نیز بود- منتشر شد و تا پاییز ۱۴۰۰ به چاپ دوازدهم خود رسیده است.


















