بهشت، معرفت حُسن همجواري توست
كه اردهال گل تازه بهاري توست
هزار چشم به لطف و بزرگواري توست
در آرزوي شفاعت مقيم كوي توييم
به هر سخن كه برآيد به گفتگوي توييم
تو از مدينه به يك گل بهار آوردي
هزار خاطره در چل حصار آوردي
چه نور بود كه در اين ديار آوردي
تو هاشمي نسب و فاطمي همانندي
كرامتي كه به صلح و قيام فرزندي
خرد به پاكي نام شما يقين دارد
فلك به مهر شما مَه در آستين دارد
كه چون تو رتبه شايستگي چنين دارد؟
چراغ مهر تو افروخته ست در شب ما
چه روشني است كه بر چرخ بسته كوكب ما
غريب بودي و لب تشنه ات چرا كشتند؟
فروغ معرفت و علم و فضل را كشتند
تو را به دره اِزناوه ناروا كشتند
قسم به قبله باريكَرَسف و مشهد تو
كه سر به عرش زند روضه سرآمد تو
نشان خون تو اين جاست خيمه و حرمي
زده به خيمه مينايي ات خدا عَلَمي
كه مثل جد غريبت تو كشته ستمي
ظهور دولت موعودتان اميدافزاست
تقاص خون شما عهد مهدي زهراست


















