کاشان آنلاین: این روزها صحبت در خصوص استان شدن کاشان یکی از مهم ترین موضوعاتی است که در میان مردم و در سطح شهر دهان به دهان می چرخد و نقل همه محافل عمومی و خصوصی شده است. عارف و عامی، خرد و کلان، شهروند عادی و سیاستمداران و متولیان امر و… همه و همه به نوعی در این باره اظهار نظر می کنند.
آنچه بدیهی است این است که در نگاه اول، پروژه تبدیل شدن یک شهرستان به استان، مهم ترین اتفاق حیات اجتماعی و تاریخی یک منطقه است و تحولات وسیعی را به همراه دارد. در اینکه به دنبال توسعهی محوری کاشان حول این رویداد بزرگ، در همه زمینه ها تحول ایجاد می شود و موقعیت این شهر در سطح ملی به سرعت افزایش می یابد و رفاه و امکانات نسبی در کل منطقه ایجاد می شود و سرمایه های بزرگ و کوچک به شهر سرازیر می شود، کمترین تردیدی نیست.
بدون شک بخش وسیعی از عمران و آبادانی و پیشرفت و توسعه فضای شهری و افزایش رفاه و امکانات نسبی، معطوف به جذب بودجه های کلانی است که تنها در صورت استانشدن محقق میشود و تا زمانی که کاشان نامدار از چنبرهی لاکی که در آن محصور شده خارج نشود، همچنان بر مدار فقر و تا حدودی عقبماندگی خواهد چرخید. اما مگر می شود پای مقوله توسعه و پیشرفت در میان باشد اما هزینه های کمرشکن این آرزوی دیرین، بر گردهی مردم و جامعه تحمیل نشود؟! به عبارت دقیق تر آیا تاکنون فقط و فقط، بخش اندکی از هزینهها و بار اقتصادی و اجتماعی که طرحی به نام استانشدن بر مردم این منطقه تحمیل میشود را برانداز کرده ایم؟
در این نوشتار برآنیم تا علیرغم نظر برخی از همشهریان عزیز و متولیان دلسوز که تنها به رنگ و لعاب ظاهری این نوعروس هزارچهره چشم دوختهاند و از تماشای چهره ناتراشیده این فریبای فرتوت در زیر نقاب فتان او غافل مانده اند، سخنی بر سبیل تذکر و هشداری در مسیر بیدارباش بیان کنیم. باشد تا به فضل خدا، راهنما و چراغ راهی در این جاده پر پیچ و خم باشد و به مخاطبان و مسئولین شهر، روشنایی و روشنگری هدیه دهد، ان شاءالله.
آنچه که بیش از هر چیز لازمه استان شدن یک شهر است، پیشرفت فرهنگ و قبول کنشهای متقابل مردم و مسئولین شهر در زمینه تقویت شعور و باورهای دینی، فرهنگی، تاریخی و… است و تا مقدمات این مهم فراهم نشود، یعنی شهر آمادگی لازم برای ورود به حوزه بیکران استانشدن را نداشته باشد، شهر پس از تبدیل وضعیت به این موقعیت پهناور و خطرناک، بسیاری از داشته های خود را از دست خواهد داد و در ازاء در آغوشکشیدن این شاهد فریبا، اصالت و چه بسا قداست خویش را قربانی این حریف میزبان کش خواهد کرد!
از تهران که از رهگذر ظرفیت استانی خویش، شهر هزار و یک فرهنگ و قومیت است بگذریم، امروز دیگر قم، آن قم متعهد و دارای فرهنگ بومی مختص به حوزه مناسبات فرهنگی خود نیست و در یک معامله نابرابر، آب شور را در کنار حیات معنوی خود از دست داد تا در ازاء آن، حق السهم شراکت استانی را از سفره بودجه دولت بردارد و بتواند به مدد آن، به پیشرفت های حوزه شهری و رتق و فتق امور مردم سرگرم شود. اما اسفا که اگر این یک به کف آورد، آن یک از کف داد!
چنانچه شهری با پیشینهی مدیریتی کاشان بتواند خود را از سایهی سنگین اصفهان برهاند و به طور همزمان، نظارت دقیق بر حوزه های مختلف رشد شهری داشته باشد و حافظ سنتها و ارزشهای حاکم بر اصالت و پیشینهی تاریخی و فرهنگی و مذهبی خود باشد، زهی مایه سعادت است که در سایهسار نام استان و شکوه و جلال ظاهری آن، معیشت مردم را سامان بخشد و عواید حاصل از این معاملهی کلان را صرف بهبود معیشت مردم مظلوم این خطه کویرنشین کند.
اما تجربه نشان داده است، در وانفسای پیشرفت های امروز که حاصلی جز از دست رفتن صفا و صمیمیت مناطق بومی و ضرر و زیان ناشی از این سوداگری سیاه ندارد، در کنار هزاران مشکل درون شهری، سیل بی رویهی مهاجرین دیگر مناطق، آشفتگی و سردرگمی های شهری را دامن می زند و در ادامه، امنیت و سلامت روان و هوای سالم و یک دنیا طراوت دیگر را از مردم می گیرد. به یک معنا ظرافتهای شهر از بین می رود و به جای آن، ظرفیت شهر افزایش می یابد! آن هم به شکلی کاملاً معکوس و شهاب وار. آن گونه که در ازای توسعه و پیشرفت های حداقلی و امکانات رفاهی قطره چکانی در سطح شهر، هزینه های سکونت و تجارت یکباره رو به افزایش می نهد و کم کم شهر، تبدیل به بنگاهی اقتصادی در شمایلی غول پیکر می شود که می تواند یکان یکان مردم ضعیف و کم بنیه مالی را ببلعد!
باید دانست که بیشترین سهم و صرفه استان شدن، از آنِ مجریان سیاست و اصحاب سرمایه و سوداگران معرکه اقتصاد است و کم ترین بهرهی آن نصیب مردمی است که به اعتبار یک قانون نانوشته و قدیمی، تا قبل از توسعهی شهری، همواره دست نوازشگر همشهریان و همکیشان خود را بر سر و پشت خویش داشتند و اینک آن را در زیر سایهی سرسام تمدن از دست داده و از هویت پیشین ساقط گشتهاند.
باری؛ هر کجا به نام توسعه و پیشرفت بیرق توافق بالا میرود، رفته رفته ضایعات و تلفات زیاد می شود تا به مرور، مار زهرآگین زیاده خواهی از آستین غدر بیرون میآید و با تضییع حقوق محرومان و کمرنگکردن ارزش های اخلاقی حاکم بر مناطق اصیل و کشتن عواطف محلی و جمع کثیری از آفات و بلایای جگرسوز دیگر، این افعی کشنده، هزاران ماربچهی سمی با زهر قتّال می زاید تا به نیش زهر، رفته رفته آسایش و امنیت و مهر از کوچه باغ شهر برچیند و دیگر همزاد خویش، یعنی دیو طمع و هوس در میانشان اندازد!
دیری نپاید که با استان شدن شهری به قدمت کاشان که دغدغه های مذهبی بسیار دارد، موطنی که پیشینهی فرهنگی کهن و تاریخ چندین هزار ساله بر دوش خود یدک می کشد، فرشته ای که از برکت روستاهای سرسبز همجوار، در نهایت پاکی و طراوت نفس می کشد، مهربان مادری که مفاخر و نامداران بی شمار و دلسوزی در دامان خود پرورده و از همه مهمتر، مأمنی که قرنها بر بستر گرم کویری خویش آرمیده و سادهگی و صفا را نثار مردمان ساده و بی آلایش و بومی نشین خود کرده است، جملهگی این سرمایه های پنهان دستخوش مناسبات سیاسی و اقتصادی شود و در کمال ناباوری و خجلت، منافع این دست و دل بازی نامبارک و بادآورده، پیشکش کسانی شود که از دیگر بلاد به این منطقه کوچ کردهاند و در این بلبشوی همه گیر، یک شبه به نام شهروند، سهم خویش از توسعه و پیشرفت شهری و مردم خون جگر خورده هزاران ساله آن مطالبه می کنند.

انواع بزهکاری های اجتماعی تازه متولد شده در کاشان، خصوصاً مسائل جنسی و آمار مربوط به طلاق که رابطه مستقیمی با گسترش جغرافیایی شهر دارند و نیز ضریب افزایش ناامنی های شهر در تمامی حوزه ها، زنگ هشداری جدی برای بازاندیشی در مورد رویارویی با آرزویی بزرگی به نام ” استانشدن کاشان ” است که همه وارثان و حقوق داران و نگاهبانان این شهر اسطوره ای را به تدبیر و تفکر دوباره در این باره وا می دارد.
نکند شهری با این مرتبه از قدمت و قداست را که میراث رایگان پدران و مادران ماست و بوی مسجد و حسینه و جمال باشکوه آثار فرهنگی و تاریخیاش، هر تازه واردی را مست و مدهوش بر جای میخکوب می کند و گرد و غبار خستگی و غم را از چهرهاش می زداید را، از روی سهل انگاری و ساده اندیشی، دودستی به مسافران تازه وارد و دلالان و مجریان و عوامل و ملاکان و سرمایه گذاران غیربومی و یا بومی نااهل واگذار کنیم. همانها که در کمین هستند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند و دریچه نمناک ذهن سهراب و هوای معطر شعرش را گِل بگیرند!
نکند تا به خود بیاییم، ببینیم که نه در مقام مالکان حقیقی این خطه شریف، که به عنوان میهمان در شهر قدم می زنیم و به اندازه یک هزارم امروز، اجازه نقد و نظر درباره شهر آباء و اجدادی خود را نداریم! شهری که در اثر یک چرخهی جابجایی شوم، جای میهمان و میزبان در آن عوض شده است! آیا به همان اندازه که پدران ما از منظر “حب الوطن من الایمان” پاسدار ارزش های شهر و بافت و ساخت کهن و سنتی آن بودهاند، ما نیز ادای تکلیف کرده و برای فرزندانمان، خوب میراثداری کردهایم؟! درست است که در حال حاضر هم ما از وضع موجود چندان منتفع نشده و از داشتهها و سرمایه های تاریخی و فرهنگی شهر سهمی درخور برنداشته ایم، ولی ممکن است به دنبال یک تصمیم نیم پخته، از چاله به چاهی درافتیم که هیچ طنابی به عمق آن نرسد!
پس باید دید در قبال قبالهی نامقبول استانشدن کاشان، به دست آمدهها بیشتر است یا از دست رفته ها؟! گاهی به هوای کباب، خر داغ می کنند و بوی آن، سخت دلربایی می کند! علی هذا باید نشست و با یک محاسبهی سرانگشتی حساب کرد که چه قدر از برکات این پروژهی به ظاهر منفعت طلبانه و دلفریب، نصیب عمدهی مردم و قشر متوسط و طبقهی سه شهر می شود و در مقابل سهم فرصت طلبان از این معاملهی کلان سیاسی، اقتصادی چقدر است؟
به راستی با استانشدن کاشان و در ازاء چسبیدن اختاپوس دود و دم بر در و دیوار شهر و غلبه کژدم آلودگی صوتی و غول ناامنی و عفریت بی بندوباری و گرگ درنده تورم و خرچنگ ترافیک و اژدهای اجارهبهاء و خرچنگ بی عاطفهگی و بی شمار صورتک انتر و منتر دیگرِ حاصل از این معامله غریب، چه حوریه ای برایمان آغوش خواهد گشود و هدایای پنهان در آستین خویش را نثارمان خواهد کرد؟!
به هر حال، حواسمان باشد در این زمانه بی های و هوی لال پرست! گوهر کمال و جلال شهری بدین پایه و مایه را با خرمهرهی باطلی که گاه کلاغان هوچی به منقار برمی گیرند، عوض نکنیم و کیمیای امنیت و مهربانی این پریچهره باستانی را در ازای دراهم بخس، به نخّاسان دورهگرد نفروشیم!
آنچه مسلم است اینکه در همه کارها، تا اسباب بزرگی آماده نشده و ارکان معنا و بصیرت جمع نیامده، طلب کردن مسند بزرگی خطای عظیم است و گوی توفیق راندن در این عرصه سست و لرزان، محکوم به رسوایی و شکست. باید همه جوانب کارها و تصمیمات مهم و کلان در عرصه مناسبات اجتماعی را سنجید. اجتماع منزلگاه شخصی افراد و ملک خصوصی اشخاص نیست. ملک مشاء عمومی است که همه مردم حق دارند از مواهب حداکثری آن برخوردار و از معایب حداقلی آن برکنار بمانند.
با این حساب، نکند روزی برای برداشت گندم در زمینی منتهی به پرتگاه، از روی شوق و طمع خیز برداریم، اما همین که افتان و خیزان برای برداشت خوشههای زرین طلای زرد سر به پایین شدیم، غفلتاً سکه های طلای ناب اندوخته در درون آستینمان به قعر دره پیش رو فرو افتد و در ادامهی این غفلت مرگبار، برای نجات سکه های ناقابل، جان عزیز نیز به عمق فاجعه مرگ سقوط کند!! در این صورت، چه تلخ است از دست دادن سکه های مسکوک برای به دست آوردن گندمی مفلوک! و چه ابلهانه است، از دست دادن جانی قابل برای نقد سکههایی باطل!! بیشتر مراقب عواقب امور باشیم.
“ولله عاقبه الامور”


















