کاشان آنلاین: برگزاری مسابقه تصویرسازی از شعر سپهری پدیدهای مندرآوردی است که جهت طفره رفتن مدیران خودخوانده فرهنگی کاشان، از بررسی شعر و اندیشه سهراب سپهری، شاعر نوپرداز پرآوازه کاشانی مطرح شده است.
عدهای که به هر دلیل میخواهند یادی از شاعر اندیشمند معاصر کنند، چون جرات طرح و بررسی اندیشههای نوگرایانه سپهری را در شهر کاشان ندارند به چیزهای عجیب و غریبی رو میآورند که اگر سپهری زنده بود، آن را مضحکانهترین چالش درباره خودش میدانست.
این تصویرسازی را ابتدا قرار بود دانشآموزان انجام دهند، اما طراحان دیدند دانشآموزان، سپهری را کنار جوی آبی نشان خواهند داد که کفتری از آن آب میخورد و وی کودکان را از کثیف کردن جوی آب باز میدارد، و این تصویرسازی بیش از حد مایه استهزا خواهد شد، لذا آن را با مسابقه نقاشی بزرگترها تعویض کردند!
علت برگزاری جشنواره تصویرسازی از شعر سپهری آن است که دیگر در آن سخنی از اندیشه و شعر سپهری نمیشود تا عدهای بگویند چرا در این شهر مذهبی راجع به این چیزها صحبت میکنید؟ لابد میگویند چند تا نقاشی است و اگر چیزی در آن باشد، کسی از آن خیلی سردر نمی آورد و مثل شعر و ادبیات نیست که طرح و تحلیل شود و به صراحتی برسد. لذا کسی انتقاد نمیکند که مثلا طرح اندیشههای سپهری به گوشه قبای فلان و بهمان شخص و گروه بر میخورد.
از اساس برگزاری این چنین رخدادهایی برای این است که وجود دستگاههای عریض و طویل فرهنگی شهر که بدون هیچ مطالعه و نیازی بوجود آمده و صدها نفر در آن نان میخورند، توجیه پذیر باشد. بدین ترتیب هم مشغولیتی برای کارکنان و مدیران این مجموعهها هست؛ هم توجیه میکند که چرا هستند؛ هم بیلان کار میدهند تا کسی نپرسد که چرا دهها میلیارد بودجه شهر صرف ایجاد، روزمرگی و حقوق آنها میشود.
مشاورانی هم که برای این کارها گماشته شدهاند عمدتا درک درستی از رویکرد علمی به این موضوعات ندارند و بیشتر مجلسگرم کن اهل قدرت هستند. حتی در مورد شاعران بزرگ مرثیهسرا یعنی محتشم و مقبل هم چنین است، بر سر قبر آنها میروند و برنامه میگیرند تا بگویند ما مذهبی هستیم و به ارزشهای عاشورایی تعلق داریم، اما مجلسشان چیزی فراتر از صدها مجلس دیگر شهر ندارد.
در واقع میخواهند با رفتن به مزار امثال مقبل و محتشم به سنتیها بگویند ما پایبند به ارزشهای دینی هستیم و با مسابقه تصویرسازی برای سپهری به مخاطب نواندیش بگویند که ما برای اندیشههای نوگرایانه سپهری سرمایه میگذاریم؛ پس باید باشیم. اینطوری نه سیخ میسوزد نه کباب؛ نه کسی به آنها اعتراض میکند و نه کسی مجلس آنان را لغو میکند، چون چیزی در هیچکدامشان نیست تا کسی را نگران کند. هیچ حرف تازه؛ هیچ حرکت پیشروانه و هیچ چیزی که به فرهنگ جامعه کمک کند به فرهیختهگی؛ به اندیشهگی؛ به تربیت شهروندی؛ به آینده این شهر کمک کند، در این برنامهها نیست.
مساله اصلی این نیست که چرا سفرهای برای عدهای پهن است و حتی این نیست که چرا چنین میکنند، درد این است که در مقابل، هر کار اساسی و پیشروانه دیگر که در سطح شهر برگزار شود و در آن حرفی؛ نکتهای؛ خلاقیتی؛ هدفی و پیامی باشد محکوم به لغو شدن است و هیچ نهاد مسئولی پاسخگو نیست و هیچ کدام از این مجموعههایی که دهها میلیارد تومان هزینه سالانه دارند، حاضر نیستند به قدر سر سوزنی مایه بگذارند، هزینه بدهند و از حقوق فرهنگی این شهر دفاع کنند.
به عنوان نهادهای فرهنگی رسمی هیچگاه نمیپرسند چرا در شهر چنین اتفاقاتی باید بیفتد؟ چه کسی باید خسارات های مادی و معنوی آن را جبران کند؟ و چرا شهر هزینههای حیثیتی آن را باید شهر را بپردازد؟ مساله این است!


















